چند نفر را که درد مشترک دور هم جمعشان کرده باشد، هیچ‌وقت دست کم نگیر؛ تا آن روزی که قلب تک‌تکشان با آهنگ همان درد می‌تپد...
  :: مدیر وب سایت
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

صندوق صدقات
   
HB7 - کدام راه میانه؟ (2)
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 09:15 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست حسین بوذرجمهری | ( قلم رنجه فرمایید )

در ادامه‌ی مطلب شماره 42ام و چون در پاراگراف آخر آن متن از افراط و تفریط تعریف مختصری داشتم و احساس کردم اصلاً واضح نیست؛ کمی بیشتر توضیح خواهم داد. آنجا نوشتم که «افراط و تفریط دو مفهوم نیستند بلکه یک مفهومند. یعنی افراط نوعی تفریط است و تفریط نوعی افراط! هر دو فرط هستند. هر دو هم باطل هستند. این نیست که اعتدال بین افراط و تفریط باشد. بلکه مثلاً اعتدال سمتِ راست است و افراط و تفریط هر دو در سمتِ چپ. یعنی افراط و تفریط هر دو در یک جناحند.» فرط در واژه نامه‌ی معین اینطور تعبیر شده است: «(فَ رْ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) از حد گذشتن.» در واژه نامه‌ی عمید: «۳. تجاوز از حد و اندازه؛ زیاده‌روی؛ افراط و تجاوز از حد چیزی.» و در واژه نامه دهخدا آمده که: «ایاک والفرط فی الامر؛ بپرهیز از تجاوز از حد در کار خود.» شاید بتوان بهترین ترجمه‌ی فارسیِ واژه‌ی فرط را «زیاده» دانست که کوتاه‌شده‌ی عبارتِ «زیاده از حدّ» میباشد. در این صورت ابتدا باید «حدّ» را تعیین کرد چیست؟ در لغت نامه‌ی دهخدا (که به نظر میرسد از لحاظ ریشه شناسی(etymology) در دسترس ترین لغت نامه موجود است) حدّ اینطور معنا شده است: «حد. [ ح َدد ] (ع مص ) دفع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || منع. بازداشتن از کاری . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || تیز کردن ، چنانکه کارد را با سوهان و سنگ و جز آن . || اندازه کردن . || تمیز دادن چیزی از چیزی . جدا کردن چیزی را از چیزی ...» و در فرهنگِ فارسی معین: «(حَ دّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - حایل میان دو چیز. 2 - انتها، کرانه . 3 - تیزی . 4 - اندازه.» و در فرهنگِ عمید: «(اسم) [عربی: حدّ]  1. اندازه؛ مقدار.۲. کرانه؛ مرز.۳. (اسم) [جمع: حُدُود] حائل و حاجز میان دو چیز.۴. کناره و انتهای چیزی.۵. (فقه) عقوبت و مجازات شرعی برای گناهکار و مجرم، مانندِ تازیانه زدن شراب‌خوار.۶. [قدیمی] تمیز دادن چیزی از چیزی.۷. [قدیمی] پدید کردن کنارۀ چیزی.۸. [قدیمی] برای زمینی حد و مرز قرار دادن.۹. [قدیمی] تیزی؛ برندگی.۱۰. [قدیمی] تیزی شراب.» به نظر میرسد از بین معانی موجود، تعابیرِ «اندازه و مقدار» «حایل و تمایز میان دو چیز»، «انتها و کرانه و مرز» مقصود ما هستند. حال باید فهمید افراط که به معنای از حد گذراندن است دقیقاً در چه حوزه هایی وارد است و در چه حوزه هایی اصلاً امکانِ افراط وجود ندارد. واضح شده است که افراط به آن چیزی راه دارد که حدّ داشته باشد. میتوان مثال زد که اگر در یک لیوان یا هر ظرف دیگری بیش از مقدار گنجایشش، مظروف ریخته شود، افراط رخ داده است. این به آن دلیل است که ظرف حدّ دارد و اگر ظرفی داشتیم که حدّ نداشت یعنی گنجایشش بینهایت بود آنوقت میشد گفت که افراط به آن راه نداشت. مثال بسیار معروف در ادبیات روزمرّه‌ی ما، از یک طرفِ بوم افتادن است. این نیز به آن دلیل است که بوم حد و مرز دارد و الّا از یک طرفِ کره‌ی زمین که حدّ و مرزی ندارد (در عین حال بینهایت نیز نیست) نمیتوان به بیرون افتاد. تفریط هم نوعی افراط است که به این ترتیب از طرفِ دیگرِ بوم افتادن را تفریط میخوانند و در اصل مشخّص است که افراط و تفریط حدّاقل از حیث نتیجه (نه روش) تفاوتی با هم ندارند. و همه اینها منوط به داشتنِ حدّ است. که اگر ظرفی حدّ کمینه داشت، گذر از حدّ کمینه تفریط میشود و اگر حدّ بیشینه داشت، گذر از حدّ بیشینه به معنایِ افراط است که البته اینها همه فرط هستند یعنی زیاده از حدّ هستند.

حال در عرصه اندیشه افراط و تفریط چگونه ترسیم میشوند؟ واژگان مصطلحی بوجود آمده اند مانند اسلامگراییِ افراطی. با توجّه به آنچه که گفته شد و با توجّه به اینکه غرب از این اصطلاح بسیار استفاده میکند، میتوان نتیجه گرفت که اوّلین منظورِ غرب از این اصطلاح این است که اسلام گرایی حدّ و مرز دارد. و این سؤال را من از شما خواننده‌ی محترم میپرسم که آیا گرویدن به اسلام حدّ و مرز دارد؟ در دینی که پیغمبرش نیز میگیوید ما عرفناک حقّ معرفتک، کدام حدّ و مرز میتواند از گرایش بیشتر و نزدیکتر شدن به حقّ اسلام جلوگیری کند؟ البته اسلامگرایی حدّ بیشینه ندارد ولی به نظر میرسد حدّ کمینه داشته باشد. یعنی اصطلاحِ اسلامگرایی تفریطی احتمالاً درست است و احتمالاً همان چیزی است که امام خمینی آنرا اسلامِ امریکایی نام گذاشت و مصداقش هم اکنون در بسیاری کشورهایِ عرب قابل مشاهده است. ولی آنچه مشخّص است این است که اسلامگرایی افراطی یعنی اینکه شما بیش از حدّ به دستورات اسلام پای‌بندید. و خوب است در این مجال کمی از شبکه‌های حرامِ بی بی سی و فارسی وان و ... گفته شود. یکی از کارهایی که این شبکه ها میکنند این است که میگویند «شما اگر میخواهی مسلمان باشی باش. عیب که ندارد. ولی اینجور که ما دوست داریم مسلمان باش، مسلمان تفریطی باش. بیش از حدّ به اسلام پایبند نباش.» مثلاً فارسی وان در ماه رمضان میانِ سریالهایِ «به من تجاوز شده» اش، تیزرهای سفره افطار و تبریک ماه رمضان پخش میکند و میگوید امسال رمضان را با ما باشید! عجب! چشم، حتماً! یا همین شبکه سریالهایی پخش میکند که در آن یک عدّه مسلمانِ بی غیرت و پول دار و شاسکول(که اصلاً نمیشود به اینها مسلمان گفت) باز همان دغدغه های «تجاوز» را دارند. یا بی بی سی مستندهای بسیاری از مسلمانانِ انگلیس پخش میکند که آنها مبانی غرب را مشروع میدانند و از این دست. یا بی بی سی جلسات اسلام شناسی با حضور عزیزانِ بهایی برگزار میکند. همه اش برای این است که بگوید میشود مسلمان بود و انگلیس و سیاستهای کثیفش را نیز دوست داشت. یکبار سامی یوسف را دعوت کرده بود. قبل از اینکه وارد استودیو شود از دست دادن و (اگر اشتباه نکنم) روبوسیِ سامی یوسف با مسئولینِ مؤنث شبکه نیز تصویر گرفت و پخش کرد. بعد هم جلوی دوربین که نشست از او درباره همین چیزها پرسید که چرا تو موسیقی کار میکنی و کنسرتهای مختلط و بزن برقص برگزار میکنی و مگر اینها در اسلام مجاز است؟ و سامی یوسف هم شروع کرد که بله که مجاز است. نباید افراطی باشیم و باید همدیگر را دوست داشته باشیم و الخ. و در حینِ حرفهای سامی هم تصاویر کنسرتها را پخش میکرد که زنهای محجبه و یعنی مسلمان، دارند با آهنگ میرقصند و جفتک میاندازند. بله! بگذریم. امّا واژه‌ی غربی افراطی، رادیکال است که من فکر نمیکنم که این دو مترادفِ یکدیگر باشند ولی هم معنی تلقی میشوند. رادیکال به معنی «بیشتر از «حدّ»» نیست بلکه به معنایِ تندروی است. تندروی هم دیگر نیاز به توضیح ندارد. مثالش مثالِ مسیری است که باید طی شود، یکی تندروی میکند و سریع میپیماید و یکی کندروی. تندروی یک واژه‌ی منفی نیست اتّفاقا بیشتر مثبت است ولی متأسفانه چون تندروی را قرینِ افراط پنداشته اند به نظرشان منفی آمده است. امّا البته همیشه هم تندروی نباید کرد. در مثالِ مسیر، بالاخره وقتی سر یک پیچِ 90درجه رسیدیم باید سرعتمان را کم کنیم و گذر کنیم و گرنه در اینجا تندروی همان افراط است چون از حدّ مجازِ سرعت گذر کرده‌ایم و احتمالاً از حدّ جادّه هم افراط میکنیم و به خاکی میرویم. به هر حال واژه تندروی یک واژه همیشه منفی نیست و برعکس، به نظرم واژه‌ای عمدتاً مثبت است و خوب است که انسان مسیری را بتواند سریعتر بپیماید ولی به هر حال نباید تندروی منجر به افراط شود. رادیکال نیز دقیقاً چنین مفهومی دارد. در دیکشنری لانگمن آمده است که شخصِ رادیکال یعنی شخصی که افکاری دارد که بسیار جدید و بدیع و متفاوت از اعتقاداتِ رایجِ مردمان هم عصر خود هستند. با این تعبیر تقریباً تمام اندیشمندانِ بزرگ غرب رادیکال هستند و البته حتّی پیغمبر اسلام هم رادیکال است ولی همانطور که ما از واژه تندروی و افراط به درستی استفاده نمیکنیم، آنها نیز از واژه رادیکال به شکل صحیح استفاده نمیکنند و آنرا بیشتر واژه‌ای منفی قلمداد میکنند.

امّا آنچه ما از «اسلامگرایی» و «اعتدال» و «ولایتمداری» میشناسیم همان مسیری است که حدّ بیشینه ندارد امّا کمینه دارد. یعنی در ولایت مداری افراط راه و معنا ندارد. اصلاً معنی ندارد یک نفر ولایت مدار افراطی باشد. مراد از این حرف یعنی از ولی جلو زده است؟ دیگر از ولی که جلوتر نمیتواند برود (ضمن اینکه اصلاً به خود ولی هم نمیتواند برسد همانطور که پیامبر به خدا نمیتواند برسد) و آیا مراد این است که ولایت مداری حدّ و مرز دارد؟ یعنی میخواهند بگویند در برخی کارها پیامبر ولی ماست ولی در اقتصاد، همین غربیها ولایت بهتری دارند! درسته که ربا حرام است ولی الآن که نمیشود کشور را بدون بانک و بدون وام و بدون پول و دلار گرداند. ولیّ یک عده مسلمان، در اقتصاد آدام اسمیت است، در فلسفه کانت و هگل و در سیاست قس علی عذا. و در دین، خدا و پیامبر و اولوالامر ولایت دارند. و اصل این است که دین در نظر اینها حدّ دارد. یعنی اقتصاد جزء دین نیست، سیاست نیست، جامعه شناسی نیست و ... امّا در نظر ما که دین حدّ بیشینه ندارد و همه حوزه ها را در بر میگیرد، ولایت مداری و اسلامگرایی نیز حدّ ندارند و اعتدال آنجایی معنا میشود که بیشترین گرایش را به اسلام و ولایت داشته باشیم. مدل سیاسی این نگاه در ایران مدل کوه آتشفشان است که در مرکز آن نهاد ولایت فقیه و از آن به سمتِ پایین و دورتر احزاب و تفکّرات سیاسی قرار دارند. مدل اعتدال اینطور نیست که میانگین تمام راهها و تفکرات موجود اعتدال باشد. یعنی میانگینِ بهترین و ناب ترین تفکر و بدترین تفکّر، آنجا حدّ اعتدال باشد. بلکه حدّ اعتدال در بهترین و ناب ترین تفکر است چه اینکه اگر اعتدال به معنای میانگین باشد، هرگز خالصترین و بهترین تفکر نخواهد بود.

مرادِ ولایت مدارانِ کنونی از اعتدال و عدالت مطابق این تصویر است که در آن اعتدال، به معنایِ هرچه نزدیکتر شدن به نهاد ولایت است و ولایت، چیزی ما بین دو چیز نیست بلکه در مدل کوه آتشفشانی، قلّه ای است که باید به آن نزدیکتر شد و بر محور آن بود.

به نظر میرسد مرادِ گروه حاکم در دولت یازدهم از اعتدال، حرکتِ وسط بینِ راست گرایی (لیبرالیسم) و چپ گرایی (سوسیالیسم) است که میتواند مطابق این تصویر فوق باشد (حتّی گمانه‌ای نیز وجود دارد که رنگِ بنفشِ مورد نظر این گروه در حقیقت تلفیق و ترکیبِ دو رنگ قرمز(سوسیال) و آبی(لیبرال) است که به حدّ وسط یعنی بنفش منجر شده و همان مرادِ ایشان از «اعتدال» را میرساند). به هر حال آنچه مراد دولت یازدهم از اعتدال است همان معنایِ میانگین و حدّ وسط بین فکرهای موجود در جامعه است که با یک استدلالِ ساده مشخّص شد که «بهترین» فکر نخواهد بود (چرا که حدّ وسطِ بهترین و بدترین فکر است) امّا قطعاً «محافظه‌کارانه‌ترین» اندیشه خواهد بود.

مطالب مرتبط: کدام راه میانه؟ (1) - بر مدار ولایت - آنچه دیگران ندارند - چند پند - آیا جلیلی میتوانست یک رهبر سیاسی باشد؟ - آغاز 8 سال دفاع مقدس گرامی باد  کسب تکلیف  -

پی نوشت: در معنایی دیگر، از عبارتِ اسلامگرایانِ افراطی استفاده میشود که میتواند به این منظور باشد که یک عدّه اسلامگرا در عمل افراطی هستند. یعنی در گرایش به اسلام افراطی نیستند بلکه در عمل و برخوردهای خود عدل را رعایت نمیکنند و افراطی هستند. شاید تکفیریها مثال خوبی باشند. این برداشت دومی است که از واژه اسلامگرای افراطی میشود ولی به هر حال به منظوری که در متن اشاره شد نیز از این عبارت استفاده میشود (یعنی در گرایش به اسلام افراطی هستند)




:: مرتبط با: مذهب , سیاست , اندیشه ,
HB6 - کدام راه میانه؟ (1)
شنبه 30 شهریور 1392 ساعت 12:35 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست حسین بوذرجمهری | ( قلم رنجه فرمایید )

بحث از عدل و اعتدال این روزها زیاد است. خدا میداند چقدرش حرفِ مفت است. عدل از پیچیده‌ترین مباحث دینی ماست و از قدیم در آن و از آن بحث است. شیعه اهمیّتِ آنرا در اصول دینش میداند و در کنار توحید و معاد. آنوقت این روزها لقلقه‌ی زبان‌هاست. و این خودش ظلم است. ظلم در حقّ عدل. با خود عدل با عدالت رفتار نمیشود پس آیا این از بزرگترین ظلم‌ها نیست؟ آنجور که بر میاید مفهوم عدل با مفهومِ حق قرابت بس جوری دارد. و به نظر من مفاهیمی هستند که همپوشانی نیز دارند. یعنی حق و عدل در نسبت ظرف و مظروف قابل بحث هستند. بطوریکه مظروف (هرچیز یا فعلی) تنها اگر در ظرف(حق) جای بگیرد عدل رقم خورده است و در هر جای دیگری(باطل) که قرار بگیرد بی عدالتی را رقم میزند. در این بین سؤالی نیز مُد شده است که آیا اعتدال، به معنایِ حرکتِ بینِ حقّ و باطل است؟ و از قدیم الایّام نیز واژه‌ی اعتدال با واژه‌ی میانه‌روی یکی شده‌اند که این نیز از ظلمهای رفته بر عدل است. آیا عدل نمیتواند با تندروی باشد؟ و یا آیا عدل نمیتواند با کندروی باشد؟ با وجود همپوشانیِ جزئی مفهومی‌ای که بین اعتدال و میانه‌روی وجود دارد امّا هر قلب سالمی میتواند درک کند که این همپوشانی تام نیست. با این حال به نظر من بیشترین همپوشانیِ مفهومیِ واژه‌ی عدل با واژه حق است.

شاید بهترین تصوّری که بتوان از واژه حق حاصل کرد، در مقایسه این واژه با واژه باطل باشد. یعنی حق را نمیشود فهمید مگر اینکه در کنارش باطل را شناخت و این دو در ادبیات قرآنی نیز شانه به شانه یکدیگرند. در یک تعریفِ مختصر و بسیار ناقص، میتوان گفت حق یعنی درست و باطل یعنی غلط. درست و غلط با چه معیاری؟ با معیار الله و اسلام میشود. مثلاً حقّ این است که غذا در یخچال یا هرجایی در این حد سرما باشد تا فاسد نشود. پس غذا هرجایی غیر از آنجا باشد در جایگاه باطل است. حقّ را شاید بتوانِ آن جایگاه دانست. یعنی در این مثال حقّ یخچال است و باطل هرجای دیگری غیر از آنجا است. پس شاید بتوان حق و باطل را ظرف در نظر گرفت. در نسبت با این ظرف، عدل احتمالاً فعل است. عدل، انجام دادنِ عملِ حقّ است. یعنی اگر غذا در حقّ خود قرار گرفت، عدل رخ داده است و در غیر اینصورت بی‌عدالتی. برای تقریب ذهن میشود مثالهای دیگری زد. انسان در ماه رمضان باید روزه بگیرد. پس حقّ در ماه رمضان، روزه گرفتن است. و روزه نگرفتن جایگاهِ باطل است. اگر در ماه رمضان، انسان در ظرفِ روزه باشد آنوقت عدل رخ داده است. به نظرم نیازی به مثال دیگری نیست.

حال به سؤال از میانه روی بازگردیم. میانه روی به چه معناست؟ برخی به غلط میگویند که میانه‌روی نباید به معنایِ حرکت بین حقّ و باطل باشد. البته این حرف در دل خودش این را مستتر دارد که حرکت بین حقّ و باطل، غلط است. پس حرکت بینِ حقّ و باطل، باطل است! پس سؤال دقیقتر این است که آیا میانه‌ای برای حرکت وجود دارد؟ اصلاً مگر بین حق و باطل چیز دیگری هم هست؟ این دوالیسم به نظر نمیرسد به راه سومی ختم شود. پس قطعاً میانه‌ای برای رفتن وجود ندارد. انسان یا به حقّ میپیوندد و عدل را رقم میزند یا بی عدالتی را رقم میزند. این دوالیسم حق و باطل، بهشت و جنم و ... در ادبیات دینی و الهی بسیار روشن کننده‌ی راه است. حال مفاهیمی مثل افراط، تفریط، وسط و غیره چه میشوند؟ اوّلاً که افراط و تفریط دو مفهوم نیستند بلکه یک مفهومند. یعنی افراط نوعی تفریط است و تفریط نوعی افراط! هر دو فرط هستند. هر دو هم باطل هستند. این نیست که اعتدال بین افراط و تفریط باشد. بلکه مثلاً اعتدال سمتِ راست است و افراط و تفریط هر دو در سمتِ چپ. یعنی افراط و تفریط هر دو در یک جناحند. این است که بعضی وقتها میبینید از حجتیه‌ای و برخی مکتب مشهدی‌ها گرفته تا لیبرال و سوسیال، همه در اینکه «مسئله غزه به ما ربطی ندارد» یکصدا میشوند. همین است که وهابی شیعه را میزند، امریکاییِ بی‌دین هم شیعه را میزند. و آیا همیشه وسط بودن حقّ است؟ قطعاً باید بررسی شود که وسطِ چه بودن؟ وسطِ حق و باطل که نداریم. وسط، میانه و تند و کندروی همگی واژگانی بسیار عام هستند که من فکر میکنم باید بر اساس موضوعشان حق و باطل بودنشان سنجیده شود. مثلاً قرآن که میگوید مؤمنان بر کافران شدیدند، به نظر نمیرسد عبارتِ شدید واژه‌ای لطیف باشد و نشان از تندی نداشته باشد. باری استادی این حدیث «خیرالامور اوسطها» را بررسی کرد و سؤال پرسید: «آیا در اطاعت از همین امر (خود حدیث) نیز باید حدّ وسط را رعایت کنیم؟»


پی نوشت: همسایه ای داریم در این بلاد، به نام بخاری. این دوست ما با خواندن متنِ محقّرِ حقیر به ذوق و شوق آمده و با نوع نگراشی متفاوت از آنچه من گفتم، همین مسائل را بهتر و بیشتر باز کرده است و دقیقتر بیان کرده است. من جهتِ قدردانی از زحمت‌شان لینک دانلود متن ایشان را اینجا قرار داده‌ام تا علاقمندان بتوانند دانلود و مطالعه کنند و آنجا که کلام بنده نقص داشته را بهتر متوجه شوند. از اینجا دانلود کنید.

بی ربط: 1- ثبتِ پیرترین کابیته جمهوری اسلامی چیز کمی نیست. میانگین سنی 58 سال چیز کمی نیست. پیرترین وزیر معرفی شده 68 سال دارد. هرچند خود رئیس هم 65 سال دارد. یعنی تقریباً هم ردیف پدر بزرگ من. قطعاً 4 سال پیشرفتِ حلزونی خواهیم داشت و محافظه کارترین دولت را (مخصوصاً در مقایسه با دولتِ جامبو جتِ احمدی نژاد با ثبتِ خلق‌الساعه‌ترین تصمیمات در طولِ تاریخ ایران). انگلیسی صفت ترین دولت را خواهیم داشت. 2- کلاسی مهیا شده است برای دوستان تهرانی. ببینید. حقیر در کلاس بررسی کتابِ «هستی و زمان» هایدگر ثبت نام کرده ام و یاسمن هم در کلاسِ «نوصدرایی». کلاسِ استاد نصیری هم دارد که دوست دارم بروم و شاید رفتم.

پوستر روزگار نومطالب مرتبط: کدام راه میانه؟ (2) - بر مدار ولایت - آنچه دیگران ندارند - چند پند - آیا جلیلی میتوانست یک رهبر سیاسی باشد؟ - آغاز 8 سال دفاع مقدس گرامی باد  کسب تکلیف  -




:: مرتبط با: سیاست , اندیشه , مذهب ,
HB6 - ربا، جنگِ با خدا
سه شنبه 12 شهریور 1392 ساعت 11:59 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست حسین بوذرجمهری | ( قلم رنجه فرمایید )
ادعای تقلب گسترده
سه شنبه 22 مرداد 1392 ساعت 01:43 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

چند روز پیش داشتم اخبار را مرور می کردم که به خبر برگزاری انتخابات مجلس در کامبوج برخوردم و اینکه حزب بازنده در آن ادعای تقلب گسترده کرده بود و خود را برنده واقعی انتخابات اعلام کرد. کمی فکر کردم و به خودم گفتم آخرین دفعه ای که در کشوری انتخابات برگزار شد و بازنده انتخابات ادعای تقلب نکرد، چه زمانی بود (صرفنظر از انتخابات اخیر کشورمان که از قضا در آن، این جبهه ضد لیبرال دموکراتیک بود که نتایج انتخاباتی که در آن شکست خورد را پذیرفت). کامبوج، روسیه، بلاروس، مولداوی، ونزوئلا و... . هر کجا که انتخاباتی برگزار می شود بلا استثنا گروه بازنده ادعای تقلب می کند و به خیابان ها می ریزد. تقریبا ادعای تقلب تبدیل شده است به جزء ثابت انتخابات، و اگر در انتخاباتی بازنده اعلام تقلب نکند جای تعجب دارد. و بعد به این فکر افتادم که آیا این درست است؟ آیا این سیستم دموکراتیک مشکلی ندارد که در آن هر انتخاباتی به درگیری ختم می شود؟ وقتی که می بینیم در همه دنیا پس از هر انتخابات بازنده ادعای تقلب می کند، پس لابد دو امکان وجود دارد:

1- این ادعا های تقلب واقعیت دارند که در این صورت خاک بر سر نظام لیبرال دموکراتیک که اکثر حکومت های از این نوع در دنیا تبدیل به دیکتاتوری شده اند.

2- این ادعا ها دروغ است که در این صورت هم باز خاک بر سر نظام لیبرال دموکراتیک که سیستم انتخاباتی اش همیشه جواب عکس می دهد و به جنگ با اصل دموکراسی منجر می گردد.

و زمانی ما به عمق فاجعه می بریم که می بینیم همیشه کسانی که با نتایج انتخابات لیبرال دموکراتیک مخالفت می کنند خود احزاب لیبرال دموکراتیک هستند. یعنی اندیشه لیبرال دموکراتیک این قدرت را ندارد که حتی طرفداران خودش را به اصولش پایبند نگه بدارد و رفتار پیروانش با موازین اصلی این ایدئولوژی تناقض دارد. که به همین دلیل باید یک خاک بر سر دیگر نثار اندیشه لیبرال دموکراسی بکنیم. شما هیچ اسلامگرا ای را پیدا نمی کنید که برای کفر بجنگد، یا هیچ نازی ای نیست که هدفش مثلا حاکمیت یهودیان باشد، ولی احزاب لیبرال دموکراتیک امروزه در تمام دنیا دارند با تمام قوا علیه دموکراسی می جنگند. ولی سوالی که مطرح می شود این است که علت آن چیست که امروزه هیچکس حاضر به پذیرش نتایج انتخابات در صورتی که به نفعشان نباشد، نیست. و سوال اصلی تر این است چرا لیبرال دموکرات ها به بزرگترین دشمنان دموکراسی بدل گشته اند. و چرا کمونیستها و اسلامگرا ها نسبت به لیبرال ها بیشتر به اصول دموکراسی احترام می گذارند. افرادی را می شناسم که ساعتها برای من از حکمت ها و خوبی های دموکراسی می گفتند ولی در سال 88 تمام سعیشان را می کردند تا رای اکثریت را نقض کنند و خواسته اقلیت را به کرسی بنشانند. جواب این سوالات در روح تفکر لیبرال دموکراسی نهفته است. مساله اصلی، منطق لیبرالی نیست بلکه مساله، انسانی است که این اندیشه می پروراند. انسان لیبرال کسی است که برای او والاترین هدف زندگی رسیدن به تمایلات و خواسته های نفسانی اش است. یک نوع پورنوکراسی که تنها خدا امیال بشر است. برای فرد لیبرال اخلاق و فداکاری معنا ندارد. تنها چیزی که برای او ارزش دارد این است که اگر چیزی برایش لذت دارد باید برای کسب آن تلاش کند. و به همین دلیل است که وقتی انسان لیبرال می فهمد که حزب مورد علاقه اش در انتخابات پیروز نشده است برای خود دلیلی نمی بیند که نتیجه انتخابات را بپذیرد. برای او اخلاق یا صلاح جمعی و یا خیر و شر معنایی ندارد، برای همین است که اگر احساس کند که با شورش یا تظاهرات می تواند به آن چیزی برسد که تمایلاتش حکم می کنند ، که در اینجا پیروزی حزب مورد علاقه اش است، از انجام این کار ابایی نخواهد داشت.



ادامه مطلب
:: برچسب‌ها: لیبرالیسم , دموکراسی , تقلب , انتخابات , فتنه 88 ,
شرک و میهن پرستی
سه شنبه 4 تیر 1392 ساعت 11:24 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

مردم کشور ما اکثرا مشرک هستند، و منظورم شرک خفی نیست که مثلا ناخودآگاه به چیز‌هایی‌ غیر از خدا دل ببندند و وابسته بشوند و از این چیز ها. بلکه دقیقا همان شرک آشکاری است که همه ما در قرآن و تاریخ اسلام خواندیم. که مثلا یک مشت سنگ و چوب را می‌‌پرستیدند، جلوی آنها خم و راست می‌‌شدند و می‌‌گفتند که آنها ما را پروراندند ( رب ما هستند). و ما هم اینها را می‌‌خواندیم و می‌‌گفتیم "وای وای !! چه کار زشتی می‌‌کردند، خدا را شکر ما دیگه از این کار‌ها نمی‌‌کنیم". ولی‌ نه، ما دقیقا داریم همان کار‌ها را انجام می‌‌دهیم و با همان شدت و به همان شکل. مردم کشور ما زمین را می‌‌پرستند، خاک را می‌‌پرستند، مردم کشور  ما "میهن پرست" هستند. همان میهن پرستی‌ای که همه ما به عنوان یک صفت پسندیده می‌‌شناسیم مظهر خود شرک است. شاید این ادعا برای ما خیلی‌ عجیب باشد ولی‌ با کمی‌ دقت می‌‌بینیم که همه مظاهر بت پرستی‌ برای ناسیونالیسم صدق می‌‌کند: بت‌ها تکه‌هایی‌ از سنگ و چوب بودند که توسط انسان‌ها شکل داده شده بودند، و هیچ تاثیری هم بر روی کسی‌ نداشتند؛ کشور‌ها هم محدوده‌هایی‌ از یک کره فیزیکی‌ هستند که مرز آنها هم توسط قرارداد‌های بشری شکل می‌‌گیرند و این محدوده‌های جغرفیایی هم هیچ تاثیری در زندگی ما نداشته اند. مردم قدیم به بت‌ها به خاطر کاری که انجام نمی‌‌دادند احترام می‌‌گذشتند، در مقابل آنها خام و راست می‌‌شدند و آنها را با اشعار و مراسم تکریم می‌‌کردند. ما هم به کشور خود احترام می‌‌گذاریم، نمی‌‌گذاریم کسی‌ به پرچمش نگاه چپ بکند، برایش آهنگ و آواز می‌‌خوانیم و شعر می‌‌گوئیم (قابل توجه صدا و سیما که اخیرا زده تو کار آهنگ‌های میهن پرستانه)، برایش جشن می‌‌گیرم، صبح تا شب از عشق و ارادتمان به وطن می‌‌گوئیم و حاضریم جانمان را برای کشور بدهیم. بت پرستان می‌‌پنداشتند که بت‌ها در پرورش آنها نقش دارند و برای آنها "رب" هستند، در حالی‌ که آنها از انجام هر کاری عاجز بودند. و ناسیونالیست‌ها هم در مدح وطن از عبارتی مانند "ما پرورانده این خاک هستیم" استفاده می‌‌کنند و معتقد هستند که این وطن ما را رشد داده. و در نهایت بت‌ها فنا پذیر بودند و از بین می‌‌رفتند و این کشوری که اینقدر دوستش داریم در مرور زمان و در اثر تحولات ساختاری زمین تغییر شکل خواهد داد و از بین خواهد رفت، شاید کشور ما تا چند هزار سال دیگر دریاچه‌ای بیش نباشد، شاید همین کوه دماوندی که یکی‌ از نماد‌های ملی‌ ماست دوباره فوران کند و باعث مرگ میلیون‌ها ایرانی‌ شود.

ممکن است در جواب بگویید که کسی‌ معتقد نیست که ایران ما را آفریده است، و قرآن جواب آنها را می‌‌دهد که "اگر از آنها بپرسید خالق شما کیست قطعاً خواهند گفت الله". مساله شرک این نیست که کسی‌ خالق خود را اشتباه بگیرد، بلکه شرک به این معنا است که برای چیزی غیر از خدا قدرت ربانیت و تاثیر گزاری قائل شویم، و اینکه به غیر از خدا مطیع چیز دیگری هم باشیم و وفاداری خود را به غیر خدا بدهیم. به همین دلیل است که بسیاری از ما در مراحلی از زندگی‌ به دوراهی انتخاب میان ایران و اسلام بر می‌‌خوریم. مثل مساله لبنان که آیا هزینه کردن (هر چند ناچیز ) از کشور خودمان برای مسلمانان لبنانی کار درستی‌ است یا نه‌. و همین وجود تضاد ذهنی‌ به معنی‌ این است که ما خدا را در زندگی‌ و منش خود اصل قرار نداده ایم، و این مساله خود گواهی شرک است.




جای خالی عدالت
پنجشنبه 23 خرداد 1392 ساعت 02:33 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

ما مسلمانان همیشه وجه تمایز خود را پایبندی به اصولمان معرفی کرده ایم: اینکه رفتار ما با دوست و دشمن بر پایه معیارهای اسلام است و نه محبت یا خصومت. عدالت در برخورد با مردم یکی از مهم ترین شاخص های دینداری است و همانطوری که می دانیم کسی که عادل نباشد حتی صلاحیت این را ندارد که پشت سرش نماز بخوانند. حال در جامعه ما تا چه حد به این مساله این مهم پایبند بوده ایم؟ واقعیت این است که آنقدر در گیر و دار بازی های سیاسی و درگیری های حزبی فرو رفته ایم که یادمان رفته اصلا بنیان اعتقاداتمان چه بوده. آنقدر هدف قرار دادن آنچه که دشمنان اسلام می دانیم برایمان مهم شده که گاهی حاضریم ارزش های بنیادین اسلام را زیر پا گذاریم تا شاید کمی به دشمنانمان آسیب برسانیم.

آیا ما واقعا عدالت را در رفتارمان با آمریکا رعایت می کنیم؟ بله آمریکا ،همان شیطان بزرگ. آیا کم دیده ایم که در رسانه های کشور ما یک روز انجام کاری را در آمریکا محکوم می کنند و فردای همان روز از انجام همان کار در ایران حمایت می کنند؟ بعضی کارهایمان شده تلافی جویی صرف. مثلا وقتی که غربی ها اعدامی در ایران را محکوم می کنند ما هم به اصطلاح "مقابله به مثل" می کنیم و وقتی در آمریکا کسی را اعدام ما هم آن را محکوم می کنیم و آن را نا عادلانه می نامیم، در حالی که نمی فهمیم که وقتی آنها اعدام را محکوم می کنند به این خاطر است که دیدگاه لیبرال و ماتریالیستی آنها قصاص را نمی پذیرد. پس وقتی ما از اعدامی در آمریکا انتقاد می کنیم دقیقا داریم همان دیدگاه لیبرال و ماتریالیستی را به خورد مردم خودمان می دهیم. آن چیزی که باید محکوم بشود اعدام در غرب نیست، بلکه این است که مثلا یک نفر در نروژ 92 نفر را قتل عام می کند و فقط به 21 سال زندان ناقابل محکوم می شود. این مسئله ایست که با پایه های اعتقادی ما در تعارض است و باید نقد بشود و متاسفانه هیچکس به آن توجهی نمی کند.




:: مرتبط با: سیاست ,
:: برچسب‌ها: عدالت , غرب , قصاص ,
HB5 - دین زدایی پوزیتیویستیک
شنبه 28 اردیبهشت 1392 ساعت 09:30 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست حسین بوذرجمهری | ( قلم رنجه فرمایید )

ساعت سه صبح است. داشتم کتاب "انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه" از دکتر منوچهر محمدی و از انتشارات نظر معارف را میخواندم که جمله ای من را بسیار درگیر خود کرد. در صفحه ۲۱۰ این کتاب، عبارتی از لنین نقل میکند که در صفحه ۲۸۱ کتاب مارکس و مارکسیسم از آندره پیتر آمده است:

مکتب مارکس همانا مکتب مادی گرایی است. از این لحاظ به همان اندازۀ مادی گرایی سایکولوژیست ها یا مادی گرایان فویر باخ با دین عناد دارد... اما... مکتب مارکس دورتر میرود. باید دانست چگونه با دین مبارزه کرد و برای این کار باید منابع ایمان و دین توده ها را با مفاهیم مادی گرایی توضیح داد...

جمله آخری را که خواندم اول احسنتی به لنین گفتم دوم هم میخواستم سرم را به دیوار بکوبم از جهالت ما. ما هنوز نفهمیده ایم وقتی دین را پوزیتویستی یا امپریستی یا مادی گرایانه توضیح میدهیم، در واقع داریم دین زدایی میکنیم و به جای آن پوزیتیویسم را در تفکر انسان مذهبی جاسازی میکنیم. یعنی ماده و پوزیتیویسم اصل است و دین فرع و ملاک فهم و درکِ دین و ایمان، تلقی مادی گرایانه است. یعنی دین و ایمان را هم باید با تلقی حس گرایانه و مادی گرایانه دریافت کرد. یعنی در زمین دشمن بازی میکنیم. یعنی پارادایم فکری یک انسان را مادی گرا شکل میدهیم. یعنی هزار حرف دیگر که الان نمیتوانم بگویم و میخواهم سرم را به دیوار بکوبم...



:: مرتبط با: مذهب , اندیشه ,
تو اگر طبیب بودی...
شنبه 14 اردیبهشت 1392 ساعت 11:31 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

فرانسیس فوکویاما می‌‌گفت لیبرال دموکراسی نهایت تکامل بشر است. غرب همیشه در فیلم‌ها ، کتاب‌ها ، بازی‌‌ها و هر چیز دیگری که برای بقیه دنیا می‌‌فرستد، خودش را نماد تمدن معرفی‌ کرده، جامعه آرمانی که بقیه جهان باید با آن مقایسه شوند، ملاک متمدنانه یا غیر متمدنانه بودن یک جامعه شباهت آن به غرب است. ما هم اکثرا این موضوع رو قبول کردیم. وقتی‌ می‌‌گوئیم که مثلا تو اروپا فلان کار را انجام می‌‌دهند یعنی‌ آن کار درست است و ما هم باید همان کار را انجام بدهیم. ولی‌ سوالی‌ که من از غرب دارم این است که مگر سیستم شما مشکل ندارید؟ اصلا از کجا معلوم مشکلات سیستم شما از بقیه دنیا کمتر باشد؟ اصلا چه کسی‌ سیستم شما را به عنوان مرجع تمدن انتخاب کرده است؟ آخر اگر افتخارتان به اقتصادتان است خودکشی‌ در کره جنوبی بیشتر آدم می‌‌کشد تا گرسنگی در کره شمالی. شما اول کاری کنید که مردمتان دم به دقیقه خودشان را دار نزنند بعد سبک زندگی‌ تان را به ما صادر کنید. اول مردمتان را از مستی الکل و نئشگی ماری جوانا بیرون بیاورید و بعد از حاکمیت عقل در جامعه سخن بگویید. اول کاری  بکنید که شصت درصد مردان در جامعه تان به زنانشان خیانت نکنند و بعد به ما بگویید که سه درصد چند همسری در ایران چقدر بد است. اول  فکری به حال این بکنید که از هر ده دختر یکی‌ شان از دبیرستان‌هایتان حامله بیرون می‌‌آید و بعدش به ما بگویید تفکیک جنسی‌ متحجرانه است. اول با آن میلیون‌ها نوجوانانتان نگاه کنید که با یک لحظه دیدن justin bieber چطور اشک می‌‌ریزند و بعد ادیان الهی را مسخره کنید. تعداد قتل‌هایی‌ که هر سال در آمریکا رخ می‌‌دهد از اعدام‌های کلّ جهان بیشتر است، اول این آمارتان را پایین بیاورید بعد از خشونت قانون قصاص بگویید. اول به ما بگویید که چرا در جامعه شما اگر بخواهند یک آدامس را تبلیغ کنند اول می‌‌آیند یک زن را لخت می‌‌کنند تا در کنار آن ادامس نشانش بدهند، و بعد بیایید حقوق زنان را برای ما تشریح کنید. شنیدم که خیلی‌ نگران سلاح‌های کشتار جمعی هستید و الان دارید سخت کوشنه به دنبال "شواهد" استفاده از سلاح‌های شیمیایی در سوریه می‌‌گردید، راستی‌ من یک کشور می‌‌شناسم که دو بار بر سر مردم بی‌ گناه بمب اتمی‌ انداخته، اول حکومت اون کشور را ساقط کنید و بعد به سوریه حمله کنید. در اروپای غربی و آمریکا هر روز ۵۰۰۰ نوزاد نا مشروع به دنیا می‌‌آیند و هزاران نوزاد دیگر سقط می‌‌شوند، اول این هرزه بازاری که جامعه تان گرفته درست بکنید بعد حدود روابط بین دو جنس را برای ما تعیین کنید. روابط جنسی‌ را کلا آزاد گذاشتید: با همجنس، غیر همجنس، متأهل، مجرد. این کار را کردید و بنیان خانواده‌هایتان نابود شد و الان حتی نمی‌‌توانید نرخ زاد و ولد تان را آنقدر نگاه بدارید که جلوی کاهش جمعیت تان را بگیرد. داروین را که قبول دارید؟ نظریه بقا را که قبول دارید؟ می‌‌شود اول به ما بگویید که نسل‌های آینده شما قرار است از کجا بیایند و بعد از قوانین خانواده و روابط جنسی‌ ما انتقاد کنید. در فیلم‌هایی‌ که هالیوود تان برای ما می‌‌فرستد، هر جا سخن از تمدن می‌‌شود فورا آن ساختمان‌ها و خیابان‌های قشنگ تان را نشان می‌‌دهد، اول آن جامعه غرق شده در سکس و مواد مخدر و الکل تان را هم نشان بدهید و بعد از تمدن سخن بگویید. اول فکری به حال زندانی‌هایتان بکنید که تعداد شان از جمعیت ۵۰ کشور جهان بیشتر است و بعد نظر تان را در مورد عدالت اسلامی اعلام بکنید. شما که می‌‌گویید لیبرال دموکراسی نهیات تعالی بشر است، اول بفرماید چرا در این جامعه متعالی تان هر چند ماه یک نفر تفنگ بر می دارد می‌‌آید در خیابان، مدرسه یا دانشگاه و هر کسی‌ را که می‌‌بیند به گلوله می‌‌بندد؟ و بعد برای ما از تعالی بشر بگویید. نمی‌‌گویم که ما هیچ مشکلی‌ نداریم ولی‌ ما ۳۵ سال است که انقلاب کردیم و در این ۳۵ سال شما تا جایی‌ که توانستید چوب لای چرخ ما کردید، شما که قرن‌ها است که از تشکیل تمدن نوین تان می‌‌گذارد و در این مدت هم همه منابع جهان در دستتان بوده اول این اوضاع تان را توجیه کنید و بعد سیستم تان را برای ما تجویز کنید.




:: مرتبط با: سیاست , جامعه ,
:: برچسب‌ها: لیبرالیسم , غرب , فمینیسم ,
HB4 - از مدرنیسم
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ساعت 05:55 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست حسین بوذرجمهری | ( نظر )
مدرن با کلمه جدید یکی نیست. کلمه «مدرن» برای خودش شخصیت و مفهوم دارد. از ویژگیهای هنر مدرن، بی معنایی است.

مدرنیسم و خصوصاً پست مدرنیسم، تکیه بر بی معنایی دارند. درست در تضاد نگاه اسلامی. ما بر هر چه نگاه میکنیم سعی داریم علّت آنرا بیابیم تا به علت العلل برسیم. یعنی سعی میکنیم هر چیز را آیه و نشانه ای بدانیم. همانطور که سعدی گفت: برگ درختان سبز در نظر هوشیار // هر ورقش دفتری است معرفت کردگار. مدرنیسم دقیقاً چپّه‌ی این بیت است. نگاهی کفر کیشانه در دوره‌ی کفرکیشیِ جدید(نئوپاگانیسم). یعنی هیچ چیزی نماد هیچ چیز دیگر نیست. این نگاه در هنر مدرن و مخصوصاً پست مدرن فوران میکند. در یکی از همین نمایشگاههای نقاشی تهران، خبرنگاری رفت از طراح مریضِ یک تابلوی پست مدرن سؤال پرسید: «این نقاشی ای که کشیدید یعنی چه؟» یارو هم گفت: «معنی‌ای ندارد. من وقتی این رو کشیدم، ازش خوشم اومد. پس حتماً یک نفر دیگر هم هست که ازش خوشش بیاد!» اوّلاً که این استدلال کاملاً غلط است. ممکن است هیچکس ازش خوشش نیاید. خود یارو هم ممکن است از نقاشی اش خوشش نیامده باشد امّا چون هیچکس نمیگوید ماست‌اش ترش است، بر اثر خودشیفتگی، از مزخرفی که کشیده است خوشش آمده! این نگاهِ مریض را در فیلمها هم میتوانید ببینید. از یارو میپرسند حالا این فیلمی که درست کردی چه دردی را دوا میکند؟ اصلاً یعنی چه؟ کارگردان بر میگردد میگوید من فیلمی درست کرده ام که یک نفر که آمده سینما، بخندد و خوشحال بشود و برود! یا مثلاً من فیلمی برای سرگرمی ساخته ام. و از این قبیل مزخرفات. از پول بیت المال آشغال میسازند. آنقدر درباره هنر مدرن و کلاً مدرنیسم، حرف هست که نمیشود همه را یکجا گفت پس به این بسنده میکنم که مدرنیسم و هنر مدرن، از انسانهای مریض بیرون میتراود، همان انسانهایی که خدا در سوره بقره میگوید:

 فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ (10) وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (11) أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـکِن لاَّ یَشْعُرُونَ (12)...مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لاَّ یُبْصِرُونَ (17)

اینها واقعاً مریضند و نمیبینند. آیات خدا را نمیبینند. کورند. برای همین هم هست که در گمراهی هستند و در دنیا گم شده اند! تکذیب کنندگانند. فکر هم میکنند که مصلح هستند. مروجان تفکر مدرن و خاصه هنر مدرن(در تمام شقوق آن از نقاشی گرفته تا تئاتر و شعر و فیلمنامه و ..) جملگی مریض و کورند و چون آیات خدا را نمیبنند، همه چیز را بی معنی تلقی میکنند. و چون همه چیز را خالی از معنا میفهمند، پس چطور توقع میرود خالق اثری باشند که معنایی داشته باشد؟

خلاصه‌ی کلام. کلمه «مدرن» با کلمه «جدید» یکی نیست. فکر نکنید «مدرن» بودن کلاس دارد! سنتی هم هیچ ربطی با قدیمی ندارد.


پی نوشت: 1- ظرف مرغی در اصل، ظرفی است با طرح گل و مرغ. برای اطلاعات بیشتر : وبلاگ بهار سبز 2- در لغت نامه دهخدا درباره کلمه سنت آمده: «فرموده ٔ رسول (ص ) و کرده ٔ او. فرموده ٔ رسول و کرده ٔ او بطریق جواز، ضد بدعت . ج ، سنن . سنت سه گونه است : قول ، فعل و اقرار. قول ، هرچه از گفته ٔ پیغامبر صلوات اﷲ علیه روایت شده است . فعل ، آنچه از کردار آن حضرت روایت شده است . اقرار، آنچه روایت شده که اعمالی را قوم کرده اند و رسول صلوات اﷲ علیه بر آنان نگرفته و انکار نفرموده است . (مفاتیح ). رجوع به سنة شود. (اصطلاح فقه ) آنچه پیغمبر و صحابه برآن عمل کرده باشند و امری که حضرت پیغمبر صلوات اﷲ علیه آنرا همیشه کرده باشند، مگر در عمر یک دو بار بقصد ترک هم کرده باشند. (آنندراج ). (اصطلاح فقه ) آنچه آن حضرت و ائمه هدی صلوات اﷲ علیهم بر آن عمل کرده باشند، مگر در عمر خود یک دو بار بقصد ترک هم کرده باشد. (ناظم الاطباء). (اصطلاح فقه ) آنچه پیغمبر و صحابه بر آن عمل کرده باشند و امری که پیغمبر (ص ) آنرا همیشه کرده باشند، مگر در عمر خود یک دو بار بقصد ترک هم کرده باشند. (غیاث اللغات ). عبارت است از آنچه از رسول اﷲ (ص ) صادر شده باشد از افعال و اقوال بیواسطه ٔ وحی . آنچه در حضرت او واقع شده باشد و او مقرر داشته و نهی نفرموده . (از نفایس الفنون ). » همانطور که گفته شد سنت، به آنچه عمل پیامبر است گفته میشود و در اصل به آنچه خدا فرموده است گفته میشود. در قرآن نیز از کلمه سنت استفاده شده است مانند سنت الهی. پس سنت یک عملِ همیشه خیر است و خارج از ظرف زمان است که بخواهد قدیمی یا کهنه باشد. به همین ترتیب شما در نظر بگیرید کلمه «رستوران سنتی» چقدر غلط است و امثال آن. آنچه در حال حاضر از سنت در ذهن ها نقش بسته است، یک رسم و رفتار قدیمی است که اجداد ما بر اثر عادت انجام میداده اند که لازم به ذکر است این تعریف در دانشنامه ویکی پدیا نیز آمده است.3- مدرن در لغت به معنای زمانِ حال است. تقریباً معادل «به روز.» لکن آنچه گفته شد در مورد معنای لغوی کلمه نیست بلکه معنای فلسفی کلمه مدّ نظر است. 4- آنچه درباره مدرنیسم گفته شد، یکی از ویژگی‌هایش بود نه تعریف کامل از مدرنیسم. این ویژگی ریشه در جهان بینی انسان غربی و نگاه کفر کیشانه‌ی وی دارد.




:: مرتبط با: هنر و ادبیات , اندیشه ,
قبر حضرت زهرا - خاطره ای از صحبت با یک برادر مصری اهل سنت
یکشنبه 25 فروردین 1392 ساعت 11:39 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدصابر نی ساز | ( نظرات )

برای اذان مغرب رفته بودم مسجد الحرام، قبل اذان یک طواف مستحبی کردم و توی صفوف ایستادم، کنار یک مرد جا افتاده ی مصری. سال 89 بود و اتفاقا ایام فاطمیه و توی اوج انقلاب مردم مصر، اصولا هر مصری را که می دیدم فورا صحبت از مبارک و انقلاب مردم مصر و انقلاب ایران و دشمنی با صهیونیستها می شد و کلا مصری ها خیلی ما ایرانی ها را تحویل می گرفتند. این یکی برادر سنی مصری هم خیلی تحویل گرفت اما اصلا به سراغ مبارک نرفت، تا فهمید ایرانی هستم گفت من در مورد شیعه و سنی میخواهم حرف بزنم و از من اصرار که بیا در مورد مشترکات حرف بزنیم و انقلاب مردم مصر و خطر اسرائیل و نفت و بیداری اسلامی خیلی مهم تر است اما از او اصرار که نه، من نه کاری به آمریکا دارم و نه کاری به اسرائیل، بنشین در مورد شیعه سنی بحث کنیم، ناچار پذیرفتم، دل خیلی پری داشت و شروع کرد به انتقاد و به خیال خودش داشت شیعه را می کوبید و من را سنی می کرد! کمی بحث کردیم جواب خیلی سوالهایش را دادم اما او باز هم ادامه میداد و از سوالی به سوال دیگر می پرید. اصلا هم قانع نمی شد. وسط بحث توسل کوچکی به مادر دو عالم حضرت زهرا (سلام خدا بر او باد) کردم و ناخودآگاه گفتم:

_ مگر غیر از این است که پیامبر فرمود: "فاطمه بضعة منّی، من اغضبها فقد أغضبنی"

هنوز نصف حدیث را نخوانده بودم که بقیه ی حدیث را خودش خواند و تاکید کرد که:

_ بله ما هم اهل بیت را خیلی دوست داریم و دشمنان اهل بیت را دشمن رسول خدا (سلام خدا بر او و اهل بیتش باد)می دانیم

_ پس چگونه جناب عمر را هم دوست پیامبر می دانید و به او ارادت دارید؟ (من هرگز به این صراحت صحبت نمی کردم خودش خیلی خیلی اصرار داشت) او قاتل حضرت زهراست

_ ما اهل تسنن قبول نداریم که حضرت زهرا شهید شده اند

_ ما در زیارت حضرت زهرا(سلام خدا بر او باد) میگوییم السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

_ نه، این صرفا ادعای شیعیان است و حضرت زهرا را اصلا شهید نکرده اند که بگوییم حضرت عمر قاتل او هست، حضرت زهرا در سن 28 سالگی فوت شده اند و هیچ مشکلی هم با خلفای راشدین نداشته اند

_ خیلی خب، پس یعنی حضرت زهرا(سلام خدا بر او باد) به مرگ طبیعی فوت شده اند و کسی ایشان را نکشته است و در سن 28 سالگی هم فوت شده اند؟

_ بله کاملا

_ با خلفا هم مشکلی نداشته اند؟

_ نه اصلا

_ پس حتما تشییع جنازه شان هم طبیعی بوده است

_ بله قطعا

_ خب بفرمایید قبر حضرت زهرا(سلام خدا بر او باد) کجاست؟

کمی جا خورد، اما برای اینکه کم نیاورد گفت:

_ مشخص است در بقیع

_ نه، شما بیا قبر حضرت زهرا(سلام خدا بر او باد) را نشان من بده، قبر جناب ابراهیم پسر پیامبر هست قبر ام البنین هست قبر جناب عایشه هست قبر عمر ابوبکر، قبر امام حسن امام زین العابدین امام محمد باقر امام صادق(سلام خدا بر ایشان باد) حتی قبر بقیه ی دختران پیامبر(جدا از اینکه دختر واقعی باشند یا دختر خوانده) حتی قبر عباس عموی پیامبر در آنجاست حتی قبر جناب عثمان که به دست خود مسلمین کشته شد و در قسمت یهودیان بقیع به خاک سپرده شد قبرش مشخص است اما حضرت زهرا(سلام خدا بر او باد) چه؟

سکوت کرد، تا به حال در مورد قبر حضرت زهرا(سلام خدا بر او باد) هیچ نشنیده بود، ابن اولین باری بود که ساکت شد و دهانش بسته

_ حضرت علی(سلام خدا بر او باد) خلافت ابوبکر را قبول نداشتند و عمر و چند تن دیگر همان ابتدای خلافت ابوبکر در سن 18 سالگی حضرت زهرا(سلام خدا بر او باد) را به بهانه ی بیعت گرفتن از علی(سلام خدا بر او باد) شهید کردند، حضرت علی(سلام خدا بر او باد) هم به نشانه اعتراض حضرت زهرا(سلام خدا بر او باد) را شبانه به خاک سپردند و محل دفن ایشان را به هیچ کس نگفتند و تشییع جنازه ای برگزار نشد تا گمنامی قبر حضرت زهرا(سلام خدا بر او باد) برای همیشه سندی باشد بر مظلومیت حضرت زهرا و اثبات حقانیت علی(سلام خدا بر ایشان باد)

به من خیره شده بود، به فکر فرو رفت و تا نماز عشا تقریبا هیچ حرفی نزد.... (در مسجد الحرام بین نماز مغرب و عشا بیش از حدودا یک ساعت و نیم فاصله بود)





پ.ن 1: نگید فارسی نمی فهمیده ها، انگلیسی حرف می زدیم

پ.ن 2: مصری ها احترام زیادی برای اهل بیت قائلند هرچند سنی اند، البته خیلی سنی های کشور خودمان هم واقعا ارادتمند اهل بیت رسول الله هستند






یقین
شنبه 24 فروردین 1392 ساعت 11:34 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست سید طاها | ( نظرتان مهم است! )

پشت لباسش نوشته‌بود: می‌روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم.

من فکر می‌کنم این ‌که بدانی، یقین کنی و باور داشته‌باشی که کاری که می‌کنی، انتقام سیلی زهرا است، اصلا ساده نیست.

ولی اگر باشد این یقین‌ها، ایمان‌ها، باورها خیلی از مسائل را حل می‌کند...




:: مرتبط با: مذهب ,
:: برچسب‌ها: فاطمیه , حضرت زهرا , سیلی , انتقام , شهدا , دفاع مقدس , یقین , ایمان ,
تا نبینی، ندانی
شنبه 24 فروردین 1392 ساعت 11:32 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست سید طاها | ( نظر شما چیست؟ )

مراسم چهلمین روز درگذشت حضرت آیت‌الله خوش‌وقت بود.

دامادشان، دم در، متین و متواضع ایستاده بود و به مهمانان احترام می‌کرد و خوش‌آمد می‌گفت.

قدری دقت کردم، اکثریت توجهی نداشتند،  به ایشان اعتنا نمی‌کردند و جوابی نمی‌دادند و همین‌جوری وارد می‌شدند.

خیلی‌ها پسر بزرگ اولین شخصیت جمهوری اسلامی را اصلا نمی‌شناختند!




:: مرتبط با: سیاست ,
:: برچسب‌ها: رهبر انقلاب , سید مصطفی خامنه‌ای , سیدعلی خامنه‌ای , عزیزالله خوشوقت , داماد آیت‌الله خوشوقت ,
میخ‌
پنجشنبه 22 فروردین 1392 ساعت 09:33 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست سید طاها | ( نظرها )

اگر زمانی برای کاری تصمیم گرفتید میخی به دیوار بکوبید، خیلی مواظب انگشتتان باشید!

میخ‌ها نمی‌توانند جلوی خودشان را بگیرند.

میخ‌ها خشن و تیز و بُرّنده‌اند. کورند، نمی‌بینند. نمی‌فهمند...


البته،

فرزندان فاطمه با همه‌ی عالم فرق دارند!

فرزندان فاطمه یادگرفته‌اند با میخ‌های وحشی، عشق‌بازی کنند.

اگر باور نمی‌کنید، از آن‌ها که دیده‌اند بپرسید.

بپرسید چه‌طور سیم‌های پر از میخ را در آغوش می‌کشیدند...

می‌شد از سربندشان فهمید، که سال‌هاست برای فدا شدن انتظار کشیده‌اند.

فدای زهرا شدن، فدای زهرا شدن، همه‌ی آرزویش...





:: مرتبط با: مذهب ,
:: برچسب‌ها: فاطمیه , حضرت زهرا , شهدا , شهادت ,
HB3 - چی شد چادری شدی؟
چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 08:17 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست حسین بوذرجمهری | ( قلم رنجه فرمایید )

چند وقتی هست با وبلاگ من و چادرم٬ خاطره ها و فراخوان وبلاگی "چی شد چادری شدم؟" آشنا شده ام. فکر میکنم اواسط پاییز ۹۰ بود. از طریق یک دانشجوی فنی با این وبلاگ آشنا شدم. از همان اول هم از وبلاگش خوشم آمد. ولی من که مذکرم و برای کمک به وبلاگ خاطره ای نداشتم و یاسمن هم نمیخواست بنویسد. شاید در آینده بنویسد ولی خودش میگوید یا نمینویسد یا اگر بنویسد میخواهد خیلی خوب بنویسد.

این فراخوان وبلاگی که کم کم دارد یک سالی از عمرش میگذرد به جاهای خیلی خوبی رسیده است. کتابش چاپ شده و احتمالاْ باید تجدید چاپ شود و هنوز هم بسیار جای پیشرفت دارد لکن آن چیزی که قلب مرا درگیر خود کرده است آن چرایی و چگونگی کار وبلاگ است که باعث جذابیتش شده. من برای خودم اینگونه تحلیلش کردم که شاید بتوان از آن یک روش کلی اتخاذ کرد.

از دلایل پیشرفت این طرح میتوانم به این نکات اشاره کنم: ...



ادامه مطلب
:: برچسب‌ها: چی شد چادری شدم؟ ,
:: لینک های مرتبط: وبلاگ شخصی حسین بوذرجمهری ,
فقط 3 ماه...
سه شنبه 20 فروردین 1392 ساعت 09:07 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدصابر نی ساز | ( نظرات )
پرسید: چقدر از وفات پیامبر تا شهادت حضرت زهرا طول کشید؟
گفتم: یه روایت میگه 70 روز یه روایت میگه 90 روز
گفت: یعنی فقط سه ماه بعد از فوت پیامبر؟
گفتم: بله
سرش رو برگردوند....
و آروم گریه کرد....

گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم

و الله   ما   راینا   حبا    بلا    ملامه




 

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic