تبلیغات
قرارگاه مجازی گروه وارثین - مطالب اندیشه
 
چند نفر را که درد مشترک دور هم جمعشان کرده باشد، هیچ‌وقت دست کم نگیر؛ تا آن روزی که قلب تک‌تکشان با آهنگ همان درد می‌تپد...
  :: مدیر وب سایت
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

صندوق صدقات
   
تاملی بر آزادی در پوشش
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 ساعت 08:55 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

در نظام فکری لیبرال که معتقد به آزادی همه جانبه انسان است اصلی وجود دارد به نام اصل آزادی پوشش. این اصل محدودیت نوع پوشش انسان توسط هنجارهای اجتماعی یا قوانین حکومتی را رد می کند و معتقد است که نوع پوشش هر فرد به خود او مربوط می شود و افراد خود باید به دلخواه خود در مورد ظاهرشان تصمیم بگیرند. ولی از طرف دیگر نظام فکری و احکام دین اسلام نه تنها انسان را در تعیین نوع پوشش خود آزاد نگذاشته، بلکه قوانین بسیاری را در این مورد به بشر ابلاغ کرده و حتی برای برخی پوشش های خاص مجازات وضع نموده است. تعارض این دو دیدگاه به ویژه در مساله حجاب زنان یکی از جنجالی ترین مسایل مطرح در نظام اسلامی است . در رابطه با این مساله زیاد شنیده ایم که برخی رسانه‌های حکومتی در توجیه قوانین محدود کننده پوشش معروف به حجاب اجباری می گویند که حجاب برای زنان مصونیت و ارزش است، و در مقابل مخالفان آن جواب می‌دهند که اگر کسی نخواهد این ارزش و مصونیت را داشته باشد دولت حق ندارد آن را بر او تحمیل کند. که این جواب از این جهت که هیچ حکومتی نمی‌تواند اندیشه ای را بر کسی تحمیل کند منطقی و صحیح است. اما مساله حجاب و به طور کلی تر پوشش، چه برای زنان و چه برای مردان، یک مساله فردی صرف نیست بلکه بعد اجتماعی هم دارد. آزادی پوشش و بی بند و باری در ظاهر در جامعه اثرات قابل ملاحضه ای خواهد داشت و بعضا معضلات و مشکلات جدی‌ای را هم به وجود می آورد، و اگر بخواهیم این معضلات را نادیده بگیریم و به آنها اعتنایی نکنیم از بین نخواهند رفت بلکه هر روز جدی تر و شایع تر خواهند شد. در این مقاله سعی داریم به گوشه ای از مسائل اجتماعی مربوط به پوشش بپردازیم.
از ویژگی های ذاتی و غریزی یک انسان بالغ این است که دیدن جنس مخالف او را تحریک می کند که البته این ویژگی در مردان بیشتر از زنان است. نوع پوشش فرد هم یکی از عوامل تاثیر گذار در تحریک کنندگی و جاذبه جنسی فرد است، و هر چه پوشش بدن نما تر ، تحریک کننده تر خواهد بود. اما آیا نوع پوشش افراد در میزان رواج فساد های اخلاقی در جامعه نقشی دارد؟ واگر دارند این تاثیر چگونه است؟ تفکر لیبرالی بنابر این اعتقاد که ”اگر کسی بخواهد پاک بماند، پاک می ماند وکسی بخواهد گناه کند نهایتا گناه خواهد کرد“ تاثیر محیط را بر هدایت انسان نفی می‌کند . بنابراین طبق این تفکر اگر افراد را در پوشش آزاد بگذاریم و با اطلاع رسانی افراد را از مشکلات روابط نامشروع آگاه کنیم و به قول معروف »فرهنگ سازی« کنیم، فساد اخلاقی در جامعه از بین خواهد رفت و جامعه سالم خواهد شد. پس بر اساس این تفکر، جوامع لیبرال سیاست آزادی همه‌‎جانبه را پیش گرفتند و ادعا کردند که عقل افراد برای هدایت آنها کافیست، اما برخلاف انتظارشان این تفکر نتیجه عکس داد و نه تنها دنیای لیبرال به آرمانشهر تبدیل نشد بلکه در تمام دنیا به سردمدار فساد و هرزگی جنسی و اخلاقی تبدیل گشته است. در این جوامع علیرغم همه آموزش های جنسی که از دوران مدرسه داده می شود، هنوز ده درصد دختران در دبیرستان توسط همکلاسی های خود حامله می شوند، در کشور های اروپایی تعداد نوزادان نامشروع از نوزادان مشروعی که هر ساله به دنیا می آیند در حال پیشی گرفتن هست و درکشور ترکیه هم که پوشش آزاد است، علی رغم مسلمان بودنش و اشتراکات فرهنگی که با کشور ما دارد، خیانت و فساد درحال همه گیر شدن است. نمی‌توان ادعا کرد که این افراد از نادرست بودن کارهایشان مطلع نبودند، پس علت فراگیر بودن فساد جنسی در جوامع لیبرال چیست؟
تفکر لیبرال در دیدی که نسبت به انسان دارد تنها قوه عقل بشر را در نظر می گیرد، ولی قوه وسوسه، که همانا تاثیرش اگر از قوه عقل بیشتر باشد کمتر هم نیست، را از قلم می اندازد و از آن بی خبر است. همه می دانیم که اگر در حل مساله ای، فرضیات اولیه مان غلط یا ناقص باشند، جواب مساله هم غلط خواهد بود. جواب لیبرالیسم به مساله فساد جنسی هم به همین دلیل نادرست از کار در آمد، زیرا که قدرت عامل وسوسه را در نظر نگرفته بود. انسانی که خود به نادرست بودن روابط نامشروع قایل است وقتی که در معرض عوامل دعوت کننده به گناه قرار می گیرد، به تدریج مقاومت خود را از دست می دهد. در فضایی مانند فضای غرب که در رسانه، خیابان، محل کار و تحصیل و تقریبا در همه جای زندگی فرد مملو از صحنه ها و اعمال تحریک کننده جنسی است، سرنوشتی جز فساد فراگیر در انتظار جامعه نخواهد بود. مثلا یک مرد متاهل، که همسرش پس آز گذشت سالها زیبایی اولیه خود را آز دست داده، وقتی که در تلویزیون، در محل کارش در خیابان زنانی جوان و آراسته با پوششهای تحریک کننده می بیند، دیگر چه میلی به همسرش خواهد داشت؟ و چگونه می توان انتظار داشت که مردان این جامعه وفادار بمانند؟ و شاید به همین دلیل است شاهد هستیم که در کشوری مانند کره جنوبی 80% مردان به همسران خود خیانت می کنند.

مسایل مربوط پوشش تنها محدود به مسایل جنسی نمی شوند. یکی از پیامدهای فرهنگ خودنمائی و نمایش بدون محدودیت انسان در جامعه به وجود آمدن جو رقابتی در ظاهر و شمایل است. زمانی که فیلم ها، مجلات، شو ها و دیگر رسانه ها دائما ظاهر زیبا و جذاب عده ای را به رخ مردم عادی بکشند، در آنها حس کمبود و حقارتی دست می دهد که آنها این ظاهر و یا بدن را ندارند. برای همین افراد به تکاپو و تقلا خواهند افتاد تا خود را به شکل این شمایلهای متعالی در بیاورد، و در این راه خود را تحت فشار عظیم روحی و فیزیکی قرار می دهد و اگر هم که موفق نشوند که به این ظاهر ایده‌آل دست یابند، در گرداب افسردگی خواهند افتاد. آمار بهداشت روانی در کشورهای غربی از شیوع بی سابقه مشکلات روحی در رابطه با وضعیت ظاهری و همچنین اختلالات خوراکی ناشی از ترس از داشتن بدن نامناسب خبر می دهند، مساله ای که با ورود این فرهنگ خودنمائی در کشور ما هم در حال گسترش است.
از طرف دیگر در احکام اجتماعی دین اسلام مساله فضای جامعه و تحریک کننده ها و تشویق کننده ها به خوبی و بدی از اهمیت بسیاری برخوردار است. از دیدگاه اجتماعی اسلام اگر محیطی آکنده از مظاهر گناه و عوامل تحریک کننده به گناه باشد، افرادی هم که در آن محیط قرار بگیرند خواسته یا نا خواسته در منجلاب گناه کشانده خواهد شد و تنها گروهی اندک قادر خواهند بود که خود را از گناه حفظ کنند. رفتار و اعمال انسان همانگونه که تحت تاثیر اعتقادات فردی است، تحت تاثیر محیط هم هست، و اسلام همانگونه که بر تقویت باور های فردی اهتمام دارد به همان اندازه ایجاد محیطی سالم و در مسیر تعالی را برای هدایت انسان لازم می‌داند. این دیدگاه اجتماعی در بسیاری از احکام اسلام مانند احکام روزه خواری و بی حجابی در ملا عام قابل مشاهده است




:: مرتبط با: جامعه , اندیشه ,
:: برچسب‌ها: آزادی پوشش , حجاب اجباری , فرهنگ خودمائی ,
تحجر فقط ریش نیست...
شنبه 23 آذر 1392 ساعت 09:35 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

تحجر، کلمه­ ای که ترجمه تحت اللفظی­ اش می­شود سنگ شدن، و در مفهوم عمومی­ اش به معنی سنگ شدن ذهن و افکار است. فرد متحجر کسی است که حاضر نیست در اعتقادات و تفکراتش تردیدی راه بدهد و یا در چرایی آنها شک بکند. زمانی که اعتقاداتش زیر سوال برده می شوند، متعصبانه و بدون تفکر بر اصول خود پافشاری می­ کند و در برابر تفکر جدید مقاومت می­ کند، و حتی ممکن است در این پافشاری به خشونت لفظی و فیزیکی هم متوسل بشود. تحجر فکری، برای یک جامعه آفت است. تحجر و تعصب جلو اصلاح و پیشرفت را می­ گیرند و باعث فرو رفتن جامعه در ضلالت و گمراهی می­ شوند. یکی از نشانه ­های تحجر این است که افراد جامعه سعی می­ کنند آداب و رفتارها و اعتقادات مرسوم و معمول را به هر قیمتی حفظ کنند و اجازه تغییر و تحول را نمی­ دهند، و این باعث شود که بعضی رفتارها و تفکرات نادرست در جامعه پایدار بمانند.
متاسفانه در جامعه کشور ما هم اعتقاداتی جا افتاده است که بسیاری از ما بدون اینکه از ریشه و علت آنها چیزی بدانیم آنها را پذیرفته­ ایم و در مقابل هر چیزی که مغایر با این اصول باشند، مقاومت می­ کنیم. به راستی ما چقدر در مورد بسیاری از مسایلی که آنها را به عنوان "پیشفرض" در زندگی روزمره خود پذیرفته­ ایم، تفکر کرده­ ایم و در مورد درست یا نادرست بودن آنها اندیشیده­ ایم؟ مثلا اینکه موسیقی یک نوع هنر است، دانشگاه باید مختلط باشد، اشتغال زنان امری پسندیده است، و یا اصولی مانند آزادی بیان، دموکراسی، میهن پرستی و پلورالیسم؛ اینها همه مواردی هستند از مسایلی که امروزه مورد پذیرش عمومی قرار گرفته اند در حالی که بسیاری از مردم در مورد چرایی این اصول تحقیق و بررسی نداشته اند اما از طرفی سختگیرانه از آنها دفاع می­کنند. شاید برخلاف تعریف رایج، تحجر فقط به معنی داشتن مظاهر مذهبی مانند ریش و پیراهن سفید یقه بسته نیست. شاید بسیاری از چیزهایی که ما به عنوان ارزشهای انسانی می­ شناسیم را از روی تعصب فکری قبول کرده­ ایم. شاید بهتر باشد که یک بار هم که شده با یک دید شکاکانه­ تر به دنیای اطرافمان نگاه کنیم.




:: مرتبط با: اندیشه , سیاست , جامعه ,
:: برچسب‌ها: تحجر , دموکراسی , ناسیونالیسم , آزادی ,
HB7 - کدام راه میانه؟ (2)
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 09:15 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست حسین بوذرجمهری | ( قلم رنجه فرمایید )

در ادامه‌ی مطلب شماره 42ام و چون در پاراگراف آخر آن متن از افراط و تفریط تعریف مختصری داشتم و احساس کردم اصلاً واضح نیست؛ کمی بیشتر توضیح خواهم داد. آنجا نوشتم که «افراط و تفریط دو مفهوم نیستند بلکه یک مفهومند. یعنی افراط نوعی تفریط است و تفریط نوعی افراط! هر دو فرط هستند. هر دو هم باطل هستند. این نیست که اعتدال بین افراط و تفریط باشد. بلکه مثلاً اعتدال سمتِ راست است و افراط و تفریط هر دو در سمتِ چپ. یعنی افراط و تفریط هر دو در یک جناحند.» فرط در واژه نامه‌ی معین اینطور تعبیر شده است: «(فَ رْ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) از حد گذشتن.» در واژه نامه‌ی عمید: «۳. تجاوز از حد و اندازه؛ زیاده‌روی؛ افراط و تجاوز از حد چیزی.» و در واژه نامه دهخدا آمده که: «ایاک والفرط فی الامر؛ بپرهیز از تجاوز از حد در کار خود.» شاید بتوان بهترین ترجمه‌ی فارسیِ واژه‌ی فرط را «زیاده» دانست که کوتاه‌شده‌ی عبارتِ «زیاده از حدّ» میباشد. در این صورت ابتدا باید «حدّ» را تعیین کرد چیست؟ در لغت نامه‌ی دهخدا (که به نظر میرسد از لحاظ ریشه شناسی(etymology) در دسترس ترین لغت نامه موجود است) حدّ اینطور معنا شده است: «حد. [ ح َدد ] (ع مص ) دفع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || منع. بازداشتن از کاری . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || تیز کردن ، چنانکه کارد را با سوهان و سنگ و جز آن . || اندازه کردن . || تمیز دادن چیزی از چیزی . جدا کردن چیزی را از چیزی ...» و در فرهنگِ فارسی معین: «(حَ دّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - حایل میان دو چیز. 2 - انتها، کرانه . 3 - تیزی . 4 - اندازه.» و در فرهنگِ عمید: «(اسم) [عربی: حدّ]  1. اندازه؛ مقدار.۲. کرانه؛ مرز.۳. (اسم) [جمع: حُدُود] حائل و حاجز میان دو چیز.۴. کناره و انتهای چیزی.۵. (فقه) عقوبت و مجازات شرعی برای گناهکار و مجرم، مانندِ تازیانه زدن شراب‌خوار.۶. [قدیمی] تمیز دادن چیزی از چیزی.۷. [قدیمی] پدید کردن کنارۀ چیزی.۸. [قدیمی] برای زمینی حد و مرز قرار دادن.۹. [قدیمی] تیزی؛ برندگی.۱۰. [قدیمی] تیزی شراب.» به نظر میرسد از بین معانی موجود، تعابیرِ «اندازه و مقدار» «حایل و تمایز میان دو چیز»، «انتها و کرانه و مرز» مقصود ما هستند. حال باید فهمید افراط که به معنای از حد گذراندن است دقیقاً در چه حوزه هایی وارد است و در چه حوزه هایی اصلاً امکانِ افراط وجود ندارد. واضح شده است که افراط به آن چیزی راه دارد که حدّ داشته باشد. میتوان مثال زد که اگر در یک لیوان یا هر ظرف دیگری بیش از مقدار گنجایشش، مظروف ریخته شود، افراط رخ داده است. این به آن دلیل است که ظرف حدّ دارد و اگر ظرفی داشتیم که حدّ نداشت یعنی گنجایشش بینهایت بود آنوقت میشد گفت که افراط به آن راه نداشت. مثال بسیار معروف در ادبیات روزمرّه‌ی ما، از یک طرفِ بوم افتادن است. این نیز به آن دلیل است که بوم حد و مرز دارد و الّا از یک طرفِ کره‌ی زمین که حدّ و مرزی ندارد (در عین حال بینهایت نیز نیست) نمیتوان به بیرون افتاد. تفریط هم نوعی افراط است که به این ترتیب از طرفِ دیگرِ بوم افتادن را تفریط میخوانند و در اصل مشخّص است که افراط و تفریط حدّاقل از حیث نتیجه (نه روش) تفاوتی با هم ندارند. و همه اینها منوط به داشتنِ حدّ است. که اگر ظرفی حدّ کمینه داشت، گذر از حدّ کمینه تفریط میشود و اگر حدّ بیشینه داشت، گذر از حدّ بیشینه به معنایِ افراط است که البته اینها همه فرط هستند یعنی زیاده از حدّ هستند.

حال در عرصه اندیشه افراط و تفریط چگونه ترسیم میشوند؟ واژگان مصطلحی بوجود آمده اند مانند اسلامگراییِ افراطی. با توجّه به آنچه که گفته شد و با توجّه به اینکه غرب از این اصطلاح بسیار استفاده میکند، میتوان نتیجه گرفت که اوّلین منظورِ غرب از این اصطلاح این است که اسلام گرایی حدّ و مرز دارد. و این سؤال را من از شما خواننده‌ی محترم میپرسم که آیا گرویدن به اسلام حدّ و مرز دارد؟ در دینی که پیغمبرش نیز میگیوید ما عرفناک حقّ معرفتک، کدام حدّ و مرز میتواند از گرایش بیشتر و نزدیکتر شدن به حقّ اسلام جلوگیری کند؟ البته اسلامگرایی حدّ بیشینه ندارد ولی به نظر میرسد حدّ کمینه داشته باشد. یعنی اصطلاحِ اسلامگرایی تفریطی احتمالاً درست است و احتمالاً همان چیزی است که امام خمینی آنرا اسلامِ امریکایی نام گذاشت و مصداقش هم اکنون در بسیاری کشورهایِ عرب قابل مشاهده است. ولی آنچه مشخّص است این است که اسلامگرایی افراطی یعنی اینکه شما بیش از حدّ به دستورات اسلام پای‌بندید. و خوب است در این مجال کمی از شبکه‌های حرامِ بی بی سی و فارسی وان و ... گفته شود. یکی از کارهایی که این شبکه ها میکنند این است که میگویند «شما اگر میخواهی مسلمان باشی باش. عیب که ندارد. ولی اینجور که ما دوست داریم مسلمان باش، مسلمان تفریطی باش. بیش از حدّ به اسلام پایبند نباش.» مثلاً فارسی وان در ماه رمضان میانِ سریالهایِ «به من تجاوز شده» اش، تیزرهای سفره افطار و تبریک ماه رمضان پخش میکند و میگوید امسال رمضان را با ما باشید! عجب! چشم، حتماً! یا همین شبکه سریالهایی پخش میکند که در آن یک عدّه مسلمانِ بی غیرت و پول دار و شاسکول(که اصلاً نمیشود به اینها مسلمان گفت) باز همان دغدغه های «تجاوز» را دارند. یا بی بی سی مستندهای بسیاری از مسلمانانِ انگلیس پخش میکند که آنها مبانی غرب را مشروع میدانند و از این دست. یا بی بی سی جلسات اسلام شناسی با حضور عزیزانِ بهایی برگزار میکند. همه اش برای این است که بگوید میشود مسلمان بود و انگلیس و سیاستهای کثیفش را نیز دوست داشت. یکبار سامی یوسف را دعوت کرده بود. قبل از اینکه وارد استودیو شود از دست دادن و (اگر اشتباه نکنم) روبوسیِ سامی یوسف با مسئولینِ مؤنث شبکه نیز تصویر گرفت و پخش کرد. بعد هم جلوی دوربین که نشست از او درباره همین چیزها پرسید که چرا تو موسیقی کار میکنی و کنسرتهای مختلط و بزن برقص برگزار میکنی و مگر اینها در اسلام مجاز است؟ و سامی یوسف هم شروع کرد که بله که مجاز است. نباید افراطی باشیم و باید همدیگر را دوست داشته باشیم و الخ. و در حینِ حرفهای سامی هم تصاویر کنسرتها را پخش میکرد که زنهای محجبه و یعنی مسلمان، دارند با آهنگ میرقصند و جفتک میاندازند. بله! بگذریم. امّا واژه‌ی غربی افراطی، رادیکال است که من فکر نمیکنم که این دو مترادفِ یکدیگر باشند ولی هم معنی تلقی میشوند. رادیکال به معنی «بیشتر از «حدّ»» نیست بلکه به معنایِ تندروی است. تندروی هم دیگر نیاز به توضیح ندارد. مثالش مثالِ مسیری است که باید طی شود، یکی تندروی میکند و سریع میپیماید و یکی کندروی. تندروی یک واژه‌ی منفی نیست اتّفاقا بیشتر مثبت است ولی متأسفانه چون تندروی را قرینِ افراط پنداشته اند به نظرشان منفی آمده است. امّا البته همیشه هم تندروی نباید کرد. در مثالِ مسیر، بالاخره وقتی سر یک پیچِ 90درجه رسیدیم باید سرعتمان را کم کنیم و گذر کنیم و گرنه در اینجا تندروی همان افراط است چون از حدّ مجازِ سرعت گذر کرده‌ایم و احتمالاً از حدّ جادّه هم افراط میکنیم و به خاکی میرویم. به هر حال واژه تندروی یک واژه همیشه منفی نیست و برعکس، به نظرم واژه‌ای عمدتاً مثبت است و خوب است که انسان مسیری را بتواند سریعتر بپیماید ولی به هر حال نباید تندروی منجر به افراط شود. رادیکال نیز دقیقاً چنین مفهومی دارد. در دیکشنری لانگمن آمده است که شخصِ رادیکال یعنی شخصی که افکاری دارد که بسیار جدید و بدیع و متفاوت از اعتقاداتِ رایجِ مردمان هم عصر خود هستند. با این تعبیر تقریباً تمام اندیشمندانِ بزرگ غرب رادیکال هستند و البته حتّی پیغمبر اسلام هم رادیکال است ولی همانطور که ما از واژه تندروی و افراط به درستی استفاده نمیکنیم، آنها نیز از واژه رادیکال به شکل صحیح استفاده نمیکنند و آنرا بیشتر واژه‌ای منفی قلمداد میکنند.

امّا آنچه ما از «اسلامگرایی» و «اعتدال» و «ولایتمداری» میشناسیم همان مسیری است که حدّ بیشینه ندارد امّا کمینه دارد. یعنی در ولایت مداری افراط راه و معنا ندارد. اصلاً معنی ندارد یک نفر ولایت مدار افراطی باشد. مراد از این حرف یعنی از ولی جلو زده است؟ دیگر از ولی که جلوتر نمیتواند برود (ضمن اینکه اصلاً به خود ولی هم نمیتواند برسد همانطور که پیامبر به خدا نمیتواند برسد) و آیا مراد این است که ولایت مداری حدّ و مرز دارد؟ یعنی میخواهند بگویند در برخی کارها پیامبر ولی ماست ولی در اقتصاد، همین غربیها ولایت بهتری دارند! درسته که ربا حرام است ولی الآن که نمیشود کشور را بدون بانک و بدون وام و بدون پول و دلار گرداند. ولیّ یک عده مسلمان، در اقتصاد آدام اسمیت است، در فلسفه کانت و هگل و در سیاست قس علی عذا. و در دین، خدا و پیامبر و اولوالامر ولایت دارند. و اصل این است که دین در نظر اینها حدّ دارد. یعنی اقتصاد جزء دین نیست، سیاست نیست، جامعه شناسی نیست و ... امّا در نظر ما که دین حدّ بیشینه ندارد و همه حوزه ها را در بر میگیرد، ولایت مداری و اسلامگرایی نیز حدّ ندارند و اعتدال آنجایی معنا میشود که بیشترین گرایش را به اسلام و ولایت داشته باشیم. مدل سیاسی این نگاه در ایران مدل کوه آتشفشان است که در مرکز آن نهاد ولایت فقیه و از آن به سمتِ پایین و دورتر احزاب و تفکّرات سیاسی قرار دارند. مدل اعتدال اینطور نیست که میانگین تمام راهها و تفکرات موجود اعتدال باشد. یعنی میانگینِ بهترین و ناب ترین تفکر و بدترین تفکّر، آنجا حدّ اعتدال باشد. بلکه حدّ اعتدال در بهترین و ناب ترین تفکر است چه اینکه اگر اعتدال به معنای میانگین باشد، هرگز خالصترین و بهترین تفکر نخواهد بود.

مرادِ ولایت مدارانِ کنونی از اعتدال و عدالت مطابق این تصویر است که در آن اعتدال، به معنایِ هرچه نزدیکتر شدن به نهاد ولایت است و ولایت، چیزی ما بین دو چیز نیست بلکه در مدل کوه آتشفشانی، قلّه ای است که باید به آن نزدیکتر شد و بر محور آن بود.

به نظر میرسد مرادِ گروه حاکم در دولت یازدهم از اعتدال، حرکتِ وسط بینِ راست گرایی (لیبرالیسم) و چپ گرایی (سوسیالیسم) است که میتواند مطابق این تصویر فوق باشد (حتّی گمانه‌ای نیز وجود دارد که رنگِ بنفشِ مورد نظر این گروه در حقیقت تلفیق و ترکیبِ دو رنگ قرمز(سوسیال) و آبی(لیبرال) است که به حدّ وسط یعنی بنفش منجر شده و همان مرادِ ایشان از «اعتدال» را میرساند). به هر حال آنچه مراد دولت یازدهم از اعتدال است همان معنایِ میانگین و حدّ وسط بین فکرهای موجود در جامعه است که با یک استدلالِ ساده مشخّص شد که «بهترین» فکر نخواهد بود (چرا که حدّ وسطِ بهترین و بدترین فکر است) امّا قطعاً «محافظه‌کارانه‌ترین» اندیشه خواهد بود.

مطالب مرتبط: کدام راه میانه؟ (1) - بر مدار ولایت - آنچه دیگران ندارند - چند پند - آیا جلیلی میتوانست یک رهبر سیاسی باشد؟ - آغاز 8 سال دفاع مقدس گرامی باد  کسب تکلیف  -

پی نوشت: در معنایی دیگر، از عبارتِ اسلامگرایانِ افراطی استفاده میشود که میتواند به این منظور باشد که یک عدّه اسلامگرا در عمل افراطی هستند. یعنی در گرایش به اسلام افراطی نیستند بلکه در عمل و برخوردهای خود عدل را رعایت نمیکنند و افراطی هستند. شاید تکفیریها مثال خوبی باشند. این برداشت دومی است که از واژه اسلامگرای افراطی میشود ولی به هر حال به منظوری که در متن اشاره شد نیز از این عبارت استفاده میشود (یعنی در گرایش به اسلام افراطی هستند)




:: مرتبط با: مذهب , سیاست , اندیشه ,
HB6 - کدام راه میانه؟ (1)
شنبه 30 شهریور 1392 ساعت 12:35 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست حسین بوذرجمهری | ( قلم رنجه فرمایید )

بحث از عدل و اعتدال این روزها زیاد است. خدا میداند چقدرش حرفِ مفت است. عدل از پیچیده‌ترین مباحث دینی ماست و از قدیم در آن و از آن بحث است. شیعه اهمیّتِ آنرا در اصول دینش میداند و در کنار توحید و معاد. آنوقت این روزها لقلقه‌ی زبان‌هاست. و این خودش ظلم است. ظلم در حقّ عدل. با خود عدل با عدالت رفتار نمیشود پس آیا این از بزرگترین ظلم‌ها نیست؟ آنجور که بر میاید مفهوم عدل با مفهومِ حق قرابت بس جوری دارد. و به نظر من مفاهیمی هستند که همپوشانی نیز دارند. یعنی حق و عدل در نسبت ظرف و مظروف قابل بحث هستند. بطوریکه مظروف (هرچیز یا فعلی) تنها اگر در ظرف(حق) جای بگیرد عدل رقم خورده است و در هر جای دیگری(باطل) که قرار بگیرد بی عدالتی را رقم میزند. در این بین سؤالی نیز مُد شده است که آیا اعتدال، به معنایِ حرکتِ بینِ حقّ و باطل است؟ و از قدیم الایّام نیز واژه‌ی اعتدال با واژه‌ی میانه‌روی یکی شده‌اند که این نیز از ظلمهای رفته بر عدل است. آیا عدل نمیتواند با تندروی باشد؟ و یا آیا عدل نمیتواند با کندروی باشد؟ با وجود همپوشانیِ جزئی مفهومی‌ای که بین اعتدال و میانه‌روی وجود دارد امّا هر قلب سالمی میتواند درک کند که این همپوشانی تام نیست. با این حال به نظر من بیشترین همپوشانیِ مفهومیِ واژه‌ی عدل با واژه حق است.

شاید بهترین تصوّری که بتوان از واژه حق حاصل کرد، در مقایسه این واژه با واژه باطل باشد. یعنی حق را نمیشود فهمید مگر اینکه در کنارش باطل را شناخت و این دو در ادبیات قرآنی نیز شانه به شانه یکدیگرند. در یک تعریفِ مختصر و بسیار ناقص، میتوان گفت حق یعنی درست و باطل یعنی غلط. درست و غلط با چه معیاری؟ با معیار الله و اسلام میشود. مثلاً حقّ این است که غذا در یخچال یا هرجایی در این حد سرما باشد تا فاسد نشود. پس غذا هرجایی غیر از آنجا باشد در جایگاه باطل است. حقّ را شاید بتوانِ آن جایگاه دانست. یعنی در این مثال حقّ یخچال است و باطل هرجای دیگری غیر از آنجا است. پس شاید بتوان حق و باطل را ظرف در نظر گرفت. در نسبت با این ظرف، عدل احتمالاً فعل است. عدل، انجام دادنِ عملِ حقّ است. یعنی اگر غذا در حقّ خود قرار گرفت، عدل رخ داده است و در غیر اینصورت بی‌عدالتی. برای تقریب ذهن میشود مثالهای دیگری زد. انسان در ماه رمضان باید روزه بگیرد. پس حقّ در ماه رمضان، روزه گرفتن است. و روزه نگرفتن جایگاهِ باطل است. اگر در ماه رمضان، انسان در ظرفِ روزه باشد آنوقت عدل رخ داده است. به نظرم نیازی به مثال دیگری نیست.

حال به سؤال از میانه روی بازگردیم. میانه روی به چه معناست؟ برخی به غلط میگویند که میانه‌روی نباید به معنایِ حرکت بین حقّ و باطل باشد. البته این حرف در دل خودش این را مستتر دارد که حرکت بین حقّ و باطل، غلط است. پس حرکت بینِ حقّ و باطل، باطل است! پس سؤال دقیقتر این است که آیا میانه‌ای برای حرکت وجود دارد؟ اصلاً مگر بین حق و باطل چیز دیگری هم هست؟ این دوالیسم به نظر نمیرسد به راه سومی ختم شود. پس قطعاً میانه‌ای برای رفتن وجود ندارد. انسان یا به حقّ میپیوندد و عدل را رقم میزند یا بی عدالتی را رقم میزند. این دوالیسم حق و باطل، بهشت و جنم و ... در ادبیات دینی و الهی بسیار روشن کننده‌ی راه است. حال مفاهیمی مثل افراط، تفریط، وسط و غیره چه میشوند؟ اوّلاً که افراط و تفریط دو مفهوم نیستند بلکه یک مفهومند. یعنی افراط نوعی تفریط است و تفریط نوعی افراط! هر دو فرط هستند. هر دو هم باطل هستند. این نیست که اعتدال بین افراط و تفریط باشد. بلکه مثلاً اعتدال سمتِ راست است و افراط و تفریط هر دو در سمتِ چپ. یعنی افراط و تفریط هر دو در یک جناحند. این است که بعضی وقتها میبینید از حجتیه‌ای و برخی مکتب مشهدی‌ها گرفته تا لیبرال و سوسیال، همه در اینکه «مسئله غزه به ما ربطی ندارد» یکصدا میشوند. همین است که وهابی شیعه را میزند، امریکاییِ بی‌دین هم شیعه را میزند. و آیا همیشه وسط بودن حقّ است؟ قطعاً باید بررسی شود که وسطِ چه بودن؟ وسطِ حق و باطل که نداریم. وسط، میانه و تند و کندروی همگی واژگانی بسیار عام هستند که من فکر میکنم باید بر اساس موضوعشان حق و باطل بودنشان سنجیده شود. مثلاً قرآن که میگوید مؤمنان بر کافران شدیدند، به نظر نمیرسد عبارتِ شدید واژه‌ای لطیف باشد و نشان از تندی نداشته باشد. باری استادی این حدیث «خیرالامور اوسطها» را بررسی کرد و سؤال پرسید: «آیا در اطاعت از همین امر (خود حدیث) نیز باید حدّ وسط را رعایت کنیم؟»


پی نوشت: همسایه ای داریم در این بلاد، به نام بخاری. این دوست ما با خواندن متنِ محقّرِ حقیر به ذوق و شوق آمده و با نوع نگراشی متفاوت از آنچه من گفتم، همین مسائل را بهتر و بیشتر باز کرده است و دقیقتر بیان کرده است. من جهتِ قدردانی از زحمت‌شان لینک دانلود متن ایشان را اینجا قرار داده‌ام تا علاقمندان بتوانند دانلود و مطالعه کنند و آنجا که کلام بنده نقص داشته را بهتر متوجه شوند. از اینجا دانلود کنید.

بی ربط: 1- ثبتِ پیرترین کابیته جمهوری اسلامی چیز کمی نیست. میانگین سنی 58 سال چیز کمی نیست. پیرترین وزیر معرفی شده 68 سال دارد. هرچند خود رئیس هم 65 سال دارد. یعنی تقریباً هم ردیف پدر بزرگ من. قطعاً 4 سال پیشرفتِ حلزونی خواهیم داشت و محافظه کارترین دولت را (مخصوصاً در مقایسه با دولتِ جامبو جتِ احمدی نژاد با ثبتِ خلق‌الساعه‌ترین تصمیمات در طولِ تاریخ ایران). انگلیسی صفت ترین دولت را خواهیم داشت. 2- کلاسی مهیا شده است برای دوستان تهرانی. ببینید. حقیر در کلاس بررسی کتابِ «هستی و زمان» هایدگر ثبت نام کرده ام و یاسمن هم در کلاسِ «نوصدرایی». کلاسِ استاد نصیری هم دارد که دوست دارم بروم و شاید رفتم.

پوستر روزگار نومطالب مرتبط: کدام راه میانه؟ (2) - بر مدار ولایت - آنچه دیگران ندارند - چند پند - آیا جلیلی میتوانست یک رهبر سیاسی باشد؟ - آغاز 8 سال دفاع مقدس گرامی باد  کسب تکلیف  -




:: مرتبط با: سیاست , اندیشه , مذهب ,
HB5 - دین زدایی پوزیتیویستیک
شنبه 28 اردیبهشت 1392 ساعت 09:30 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست حسین بوذرجمهری | ( قلم رنجه فرمایید )

ساعت سه صبح است. داشتم کتاب "انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه" از دکتر منوچهر محمدی و از انتشارات نظر معارف را میخواندم که جمله ای من را بسیار درگیر خود کرد. در صفحه ۲۱۰ این کتاب، عبارتی از لنین نقل میکند که در صفحه ۲۸۱ کتاب مارکس و مارکسیسم از آندره پیتر آمده است:

مکتب مارکس همانا مکتب مادی گرایی است. از این لحاظ به همان اندازۀ مادی گرایی سایکولوژیست ها یا مادی گرایان فویر باخ با دین عناد دارد... اما... مکتب مارکس دورتر میرود. باید دانست چگونه با دین مبارزه کرد و برای این کار باید منابع ایمان و دین توده ها را با مفاهیم مادی گرایی توضیح داد...

جمله آخری را که خواندم اول احسنتی به لنین گفتم دوم هم میخواستم سرم را به دیوار بکوبم از جهالت ما. ما هنوز نفهمیده ایم وقتی دین را پوزیتویستی یا امپریستی یا مادی گرایانه توضیح میدهیم، در واقع داریم دین زدایی میکنیم و به جای آن پوزیتیویسم را در تفکر انسان مذهبی جاسازی میکنیم. یعنی ماده و پوزیتیویسم اصل است و دین فرع و ملاک فهم و درکِ دین و ایمان، تلقی مادی گرایانه است. یعنی دین و ایمان را هم باید با تلقی حس گرایانه و مادی گرایانه دریافت کرد. یعنی در زمین دشمن بازی میکنیم. یعنی پارادایم فکری یک انسان را مادی گرا شکل میدهیم. یعنی هزار حرف دیگر که الان نمیتوانم بگویم و میخواهم سرم را به دیوار بکوبم...



:: مرتبط با: مذهب , اندیشه ,
HB4 - از مدرنیسم
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ساعت 05:55 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست حسین بوذرجمهری | ( نظر )
مدرن با کلمه جدید یکی نیست. کلمه «مدرن» برای خودش شخصیت و مفهوم دارد. از ویژگیهای هنر مدرن، بی معنایی است.

مدرنیسم و خصوصاً پست مدرنیسم، تکیه بر بی معنایی دارند. درست در تضاد نگاه اسلامی. ما بر هر چه نگاه میکنیم سعی داریم علّت آنرا بیابیم تا به علت العلل برسیم. یعنی سعی میکنیم هر چیز را آیه و نشانه ای بدانیم. همانطور که سعدی گفت: برگ درختان سبز در نظر هوشیار // هر ورقش دفتری است معرفت کردگار. مدرنیسم دقیقاً چپّه‌ی این بیت است. نگاهی کفر کیشانه در دوره‌ی کفرکیشیِ جدید(نئوپاگانیسم). یعنی هیچ چیزی نماد هیچ چیز دیگر نیست. این نگاه در هنر مدرن و مخصوصاً پست مدرن فوران میکند. در یکی از همین نمایشگاههای نقاشی تهران، خبرنگاری رفت از طراح مریضِ یک تابلوی پست مدرن سؤال پرسید: «این نقاشی ای که کشیدید یعنی چه؟» یارو هم گفت: «معنی‌ای ندارد. من وقتی این رو کشیدم، ازش خوشم اومد. پس حتماً یک نفر دیگر هم هست که ازش خوشش بیاد!» اوّلاً که این استدلال کاملاً غلط است. ممکن است هیچکس ازش خوشش نیاید. خود یارو هم ممکن است از نقاشی اش خوشش نیامده باشد امّا چون هیچکس نمیگوید ماست‌اش ترش است، بر اثر خودشیفتگی، از مزخرفی که کشیده است خوشش آمده! این نگاهِ مریض را در فیلمها هم میتوانید ببینید. از یارو میپرسند حالا این فیلمی که درست کردی چه دردی را دوا میکند؟ اصلاً یعنی چه؟ کارگردان بر میگردد میگوید من فیلمی درست کرده ام که یک نفر که آمده سینما، بخندد و خوشحال بشود و برود! یا مثلاً من فیلمی برای سرگرمی ساخته ام. و از این قبیل مزخرفات. از پول بیت المال آشغال میسازند. آنقدر درباره هنر مدرن و کلاً مدرنیسم، حرف هست که نمیشود همه را یکجا گفت پس به این بسنده میکنم که مدرنیسم و هنر مدرن، از انسانهای مریض بیرون میتراود، همان انسانهایی که خدا در سوره بقره میگوید:

 فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ (10) وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (11) أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـکِن لاَّ یَشْعُرُونَ (12)...مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لاَّ یُبْصِرُونَ (17)

اینها واقعاً مریضند و نمیبینند. آیات خدا را نمیبینند. کورند. برای همین هم هست که در گمراهی هستند و در دنیا گم شده اند! تکذیب کنندگانند. فکر هم میکنند که مصلح هستند. مروجان تفکر مدرن و خاصه هنر مدرن(در تمام شقوق آن از نقاشی گرفته تا تئاتر و شعر و فیلمنامه و ..) جملگی مریض و کورند و چون آیات خدا را نمیبنند، همه چیز را بی معنی تلقی میکنند. و چون همه چیز را خالی از معنا میفهمند، پس چطور توقع میرود خالق اثری باشند که معنایی داشته باشد؟

خلاصه‌ی کلام. کلمه «مدرن» با کلمه «جدید» یکی نیست. فکر نکنید «مدرن» بودن کلاس دارد! سنتی هم هیچ ربطی با قدیمی ندارد.


پی نوشت: 1- ظرف مرغی در اصل، ظرفی است با طرح گل و مرغ. برای اطلاعات بیشتر : وبلاگ بهار سبز 2- در لغت نامه دهخدا درباره کلمه سنت آمده: «فرموده ٔ رسول (ص ) و کرده ٔ او. فرموده ٔ رسول و کرده ٔ او بطریق جواز، ضد بدعت . ج ، سنن . سنت سه گونه است : قول ، فعل و اقرار. قول ، هرچه از گفته ٔ پیغامبر صلوات اﷲ علیه روایت شده است . فعل ، آنچه از کردار آن حضرت روایت شده است . اقرار، آنچه روایت شده که اعمالی را قوم کرده اند و رسول صلوات اﷲ علیه بر آنان نگرفته و انکار نفرموده است . (مفاتیح ). رجوع به سنة شود. (اصطلاح فقه ) آنچه پیغمبر و صحابه برآن عمل کرده باشند و امری که حضرت پیغمبر صلوات اﷲ علیه آنرا همیشه کرده باشند، مگر در عمر یک دو بار بقصد ترک هم کرده باشند. (آنندراج ). (اصطلاح فقه ) آنچه آن حضرت و ائمه هدی صلوات اﷲ علیهم بر آن عمل کرده باشند، مگر در عمر خود یک دو بار بقصد ترک هم کرده باشد. (ناظم الاطباء). (اصطلاح فقه ) آنچه پیغمبر و صحابه بر آن عمل کرده باشند و امری که پیغمبر (ص ) آنرا همیشه کرده باشند، مگر در عمر خود یک دو بار بقصد ترک هم کرده باشند. (غیاث اللغات ). عبارت است از آنچه از رسول اﷲ (ص ) صادر شده باشد از افعال و اقوال بیواسطه ٔ وحی . آنچه در حضرت او واقع شده باشد و او مقرر داشته و نهی نفرموده . (از نفایس الفنون ). » همانطور که گفته شد سنت، به آنچه عمل پیامبر است گفته میشود و در اصل به آنچه خدا فرموده است گفته میشود. در قرآن نیز از کلمه سنت استفاده شده است مانند سنت الهی. پس سنت یک عملِ همیشه خیر است و خارج از ظرف زمان است که بخواهد قدیمی یا کهنه باشد. به همین ترتیب شما در نظر بگیرید کلمه «رستوران سنتی» چقدر غلط است و امثال آن. آنچه در حال حاضر از سنت در ذهن ها نقش بسته است، یک رسم و رفتار قدیمی است که اجداد ما بر اثر عادت انجام میداده اند که لازم به ذکر است این تعریف در دانشنامه ویکی پدیا نیز آمده است.3- مدرن در لغت به معنای زمانِ حال است. تقریباً معادل «به روز.» لکن آنچه گفته شد در مورد معنای لغوی کلمه نیست بلکه معنای فلسفی کلمه مدّ نظر است. 4- آنچه درباره مدرنیسم گفته شد، یکی از ویژگی‌هایش بود نه تعریف کامل از مدرنیسم. این ویژگی ریشه در جهان بینی انسان غربی و نگاه کفر کیشانه‌ی وی دارد.




:: مرتبط با: هنر و ادبیات , اندیشه ,