تبلیغات
قرارگاه مجازی گروه وارثین - مطالب جامعه
 
چند نفر را که درد مشترک دور هم جمعشان کرده باشد، هیچ‌وقت دست کم نگیر؛ تا آن روزی که قلب تک‌تکشان با آهنگ همان درد می‌تپد...
  :: مدیر وب سایت
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

صندوق صدقات
   
خانواده‌ای موفق، با هرم مازلو؟
چهارشنبه 5 اسفند 1394 ساعت 04:01 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

فرض کنید فردی پنج دفعه متوالی در کسب و کارش ورشکست شده باشد، آیا شما حاضرید برای گرفتن مشاوره در زمینه اقتصادی نزد این فرد بروید؟ بعید می‌دانم کسی به این سوال جواب مثبت بدهد اما ظاهرا دانشگاه ما در زمینه ازدواج دقیقا همین رویه را پیش گرفته است. کسانی که در یک سال اخیر درس دانش خانواده (که جایگزین تنظیم خانواده شده است) را گذرانده اند، با کتاب «درآمدی بر خانواده موفق» آشنایی دارند. مباحث مطرح شده در این کتاب عمدتا برگرفته شده از دیدگاه‌های روانشناسان غربی، به ویژه آبراهام مازلو است. اما سوالی که پس از خواندن این کتاب در ذهن من شکل گرفت این بود که اگر این دیدگاه‌ها واقعا کارساز و تقویت کننده بنیان خانواده هستند، پس چرا غرب، همان تمدنی که این علوم را به وجود آورده است، خود بدترین وضعیت را در زمینه خانواده‌ها دارد؟ و چرا متولیان درس دانش خانواده برای گرفتن راهنمایی درباره داشتن خانواده موفق به سراغ غرب رفته اند؟ آیا این کار همانند گرفتن مشاوره اقتصادی از آن فرد پنج بار ورشکسته نیست؟ آیا راه کاهش آمار طلاق 14 درصدی ایران این است که راه کسانی را پیش بگیریم که میزان طلاق آنها بالای 50% است؟

مباحث این  کتاب اکثرا حول هرم نیازهای مازلو شکل گرفته‌اند. از دیدگاه این کتاب راه رسیدن به خوشبختی (که از آن با نام خودشکوفایی یاد می‌کند) برطرف کردن لایه‌های مختلفی از امیال است. این کتاب به ما می‌گوید اگر فرد در زندگی سکس خوب، غذاهای خوشمزه، خانه زیبا و زندگی مرفه نداشته باشد به خوشبختی نمی‌رسد، و به خواننده می‌گوید که موفقیت ازدواج به این مسائل بستگی دارد. اما سوالی که برای یک موحد پیش می‌آید این است که مگر بسیاری از ائمه و پیامبران ما در محرومیت از نعمت‌های دنیوی زندگی نمی‌کردند؟ مگر بسیاری از بزرگان دینی ما برای رسیدن به کمال خود را عامدانه به مشقت نمی‌انداختند؟ پس آیا این بزرگان هیچکدام به سعادت نرسیدند؟ زندگی آیت‌ا... بهجت که نماد انسان کامل در دوران ماست، کدامیک از ملاک‌های هرم مازلو را داشت، و از آن طرف سوپراستار‌هایی مانند رابین ویلیامز و مارلین مونروئه که تمام ملاک‌های این هرم را داشتند چرا کارشان به خودکشی کشید؟

رویکردی که این کتاب به خانواده گرفته هم خود جالب توجه است. در این کتاب حتی یکبار از لفظ «فداکاری» استفاده نشده است! یعنی این کتاب انتظار دارد خانواده‌ها بدون فداکاری و بردباری میان اعضاء بتوانند به دوام و موفقیت برسند، حال آنکه فداکاری و گذشت از خواسته‌های خود، پیش نیاز اصلی برای دوام یک خانواده است؛ اما در دیدگاه مازلو که در این کتاب انعکاس داده شده، گذشت از خواسته‌ها نه تنها امر پسندیده ای نیست، بلکه مانعی است برای رسیدن به «خودشکوفایی»، چرا که هرم مازلو راه رسیدن به خوشبختی را «ارضای امیال» معرفی می‌کند، نه «عمل به خوبی‌ها»؛ برای مثال اگر روزی همسرتان در اثر بیماری توانایی تمکین نیازهای جنسی را از دست داد، باید او را رها کرده و به نزد فرد دیگری بروید و گرنه از دست یافتن به «خودشکوفایی» باز خواهید ماند. عواقب این دیدگاه را می‌توان به خوبی در روابط میان همسران در غرب دید؛ با مراجعه به هرکدام از سایت‌ها و فروم‌های روابط خانوادگی کشورهای غربی با بسیاری از افراد مواجه خواهید شد که به محض یافتن کمبودی در همسر خود، به دنبال جبران این کمبود با فرد دیگری رفته و به همسر خود خیانت کرده‌اند، و بهانه شان هم این است که «باید نیازهایشان را تامین کنند».

زمانی که برای اولین بار درس دانش خانواده به جای تنظیم خانواده ارائه شد، این امید می‌رفت که در شرایطی که طلاق روز به روز در حال گسترش در کشور ماست، آموزش‌هایی داده شود که دوام خانواده‌ها را بیشتر کند، اما با رویکردی که درس دانش خانواده در دانشگاه ما پیش گرفته است، تنها می‌توان انتظار داشت که مشکلات خانواده‌های غربی به جامعه ما نیز سرایت کنند.




:: مرتبط با: جامعه ,
:: برچسب‌ها: هرم مازلو , طلاق , دانش خانواده ,
در باب چادر سیاه
چهارشنبه 5 اسفند 1394 ساعت 03:56 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

عکس زیر را ببینید


این عکس از کشور عربی مراکش است. همانطور که می بینید در این عکس، کاملا بر عکس ایران لباس مرد ها همه یکرنگ و لباس خانم ها از رنگ های گوناگون است، و البته لباس این خانم ها مصادیق پوشیدگی را حفظ می کند. ایران از معدود جوامع اسلامی است که در آن حجاب زنان یکرنگ سیاه است. از اینجا می خواهم وارد مبحث جنجالی چادر سیاه بشوم، هرچند صرف ورود به این مبحث ممکن است باعث تکفیر شدن توسط بعضی ها شود (اتفاقی که برای ویژه نامه خاتون افتاد). اگر کمی با روحیات خانم ها آشنا باشید خواهید دانست که این نیمه از جمعیت بشر تمایل بسیاری به زیبا بودن و زیبا شناخته شدن دارند. اسلام با زیبا بودن اما مشکلی ندارد (حداقل تا جایی که من اطلاع دارم) بلکه با جذاب بودن مشکل دارد. از طرفی چادر سیاه پوششی است (که اگر درست پوشیده شود) جلوی جذاب بودن را می گیرد (الیته نظرات دیگری هم در این باره وجود دارند که در ادامه به یکی از آنها اشاره می کنم) اما، از آنجایی که طرح و رنگ خاصی ندارد و کلا سیاه است، اممم.... چه طور بگویم....، زیبایی خاصی ندارد. (حالا یک لحظه خنجراتونو غلاف کنید بذارید بقیه اش رو هم بگم). حالا برخی خانم ها هستند که آنقدر ایمانشان قوی و قدرت کنترل نفسشان زیاد است که برای اینکه احتمال هرگونه توجه نامحرم را از بین ببرند حاضرند این حس زیبا شناخته شدن را سرکوب کنند که البته دمشان بسیار گرم است. اما بسیاری از خانم ها آنقدر از نظر معنوی قدرتمند نیستند و علی رغم اینکه هم خدا را قبول دارند و هم حجاب را، نمی توانند این حس زیبا دیده شدن را در خود سرکوب کنند. (البته برخی این تضاد را با چادر همراه آرایش حل می کنند که چه بسا بدتر است).

حال برنامه ما برای این گروه از بانوان چیست؟ در جامعه دو جبهه در زمینه پوششی وجود دارد: متدینین و سکولار های بدون حیا. جبهه متدینین برای بانوان تنها پوشش چادر را حمایت و «ساپورت» می کند و اگر خانمی به هر دلیلی چادر را انتخاب نکرد، متدینین برای او برنامه ای ندارند. در نتیجه این فرد به ناچار در جبهه سکولاران قرار خواهد گرفت و آنها مد لباس پوشیدن او را تعیین خواهند کرد.

حال می خواهم نظر دیگر درباره چادر را بیان کنم: برخی معتقدند سیاه بودن چادر باعث خواهد شد کسی که زن چادری را می بیند دیده اش به صورت زن جلب شود، و اینکه چادر صورت زن را بولد می کند. اما در لباس هایی که طرح دارند و البته تن نما و چسبان هم نیستند توجه به لباس جلب می شود و از صورت گرفته می شود. البته این تنها یک نظر موجود است و خود من لزوما با آن موافق نیستم.

چندی پیش برنامه ای در دانشگاه برگزار شد با محوریت پوشش های محلی. هر چند نظر بعضی از بچه های بسیج نسبت به آن (در زمینه پوشش خانم ها) منفی بود. اما نکته ای که داشت این بود که بعضی از دخترهای به اصطلاح بدحجاب به خاطر این برنامه هم که شده لباس های گشاد تر و غیر تن نماتری پوشیده بودند (هرچند که حتی برای این برنامه هم حاضر نشدند موهای خود بپوشانند، انگار که اگر یک روز پسرا موهاشونو نبینند خط قرآن کج می شود). انتقاد بعضی از بچه ها از این جهت که در جامعه تهران پوشیدن این لباس ها ممکن است باعث جلب توجه شود وارد است، اما در کل به نظر من آن گونه لباس ها آلترناتیو (همون جایگزین خودمون) خوبی برای مانتوهای دو سانتیمتری و ساپورت های رایج در جامعه ما هستند.




:: مرتبط با: جامعه ,
:: برچسب‌ها: چادر , حجاب , بدحجابی , ساپورت ,
آیا دوستی صرف میان دختر و پسر ممکن است؟
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 11:47 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

مسیحیت علیرغم تمام کاستی هایی که دارد، یک دین الهی است، و انسان را به ارزش‌هایی فرا می خواند که درون مایه آنها همان هنجار‌ها و موازین الهی بیان شده در اسلام است. هرچند پس از دوران رنسانس این دین تا حد زیادی به یک تصویر محو از معنویت فردی تقلیل داده شد و تمام ابعاد اجتماعی آن حذف شدند، با این وجود هنوز کسانی پیدا می شوند که بخواهند از دل مفاهیم الهی راهکار هایی برای معضلات انسان مدرن پیدا کنند.

کریستین کاردوسو یک مبلغ مسیحی ساکن آمریکا است که پس از سالها زندگی در جامعه‌ای کاملا مختلط، اکنون از مضرات اختلاط و روابط دوستانه با جنس مخالف می گوید:

لابد آن روابط دوستی در سریال هایی مثل friends” یا Gossip Girl” را دیده اید. گروهی از دوستان که همیشه و در همه شرایط با هم هستند. مفهوم جالبی به نظر می رسد مگر نه؟ اما این نوع گروه ها تنها یک مشکل اساسی دارند. اگر دقت کرده باشید می بینید که در آنها همه دختر ها و پسر ها در نهایت با هم رابطه برقرار می کنند.

زمانی که دوستانی از جنس مخالف داشته باشید این اتفاق طبیعی است. روابط دوستانه بسیار صمیمی هستند، دوستان همیشه به فکر هم هستند و اگر این توجه بیش از حد زیاد شود، بدون آنکه متوجه شوید، این احساسات دوستانه به کشش عاطفی یا جنسی تبدیل می شود. و زمانی که کشش وجود داشته باشد، فرد دو کار می تواند بکند: یا اجازه دهد که این احساسات در او رشد پیدا کند و نهایتا بر او غالب شود، یا اینکه خود را با آن دوست قطع کند. اما معمولا افراد اجازه می دهند که این کشش و جاذبه ادامه داشته باشد، و فکر می کنند که کسی متوجه نخواهد شد و اینکه می توانند این کشش را کنترل کنند، بدون اینکه اتفاق بدی بیافتد. اما در اینجا مشکلی وجود دارد.

هر چقدر ذهن شما بیشتر درگیر مساله ای باشد، چه این مساله خوب باشد یا بد، بیشتر احتمال انجام آن مساله توسط شما وجود خواهد داشت. فکر می کنید کسی که به همسر خود خیانت کرده، صرفا در زمان خیانت مرتکب لغزش شده است؟ البته که نه! این فرد مطمئنا این عمل را مدت در ذهن خود می پرورانده، و در روز خیانت دیگر نمی توانست جلو خودش را بگیرد، چرا که ذهن او مدت زیادی را در فضای خیانت گذرانده بود.

دخترها! شما باید در برخورد با دوستان از جنس مخالف خوددار تر برخورد کنید، به آنها اجازه هر کاری را ندهید، در فیسبوک با آنها ارتباط برقرار نکنید و به آنها پیام نفرستید. اگر پسری دائما با شما تماس می گیرد، علتش این است که شما آزادی این کار را به او داده اید. با آتش بازی نکنید. بهتر است که انسان از خطر پیش گیری کند تا اینکه اجازه دهد خطر به روز به روز به او نزدیکتر شود.

 




:: مرتبط با: جامعه ,
:: برچسب‌ها: اختلاط ,
تاملی بر یک بند
پنجشنبه 20 فروردین 1394 ساعت 10:18 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

کسانی که یا خود ازدواج کرده اند یا به نحوی با مسائل حقوقی ازدواج آشنا هستند شاید بدانند که چند سالی است که بندی در شرایط ازدواج اضافه شده است که می گوید " اگر زوجی پس از مدتی زندگی مشترک به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند و خواستند که طلاق بگیرند، مرد باید نیمی آز دارایی‌های خود را به زن واگذار کند". این بند آز کشور‌های غربی به کشور ما وارد شده است و اکنون در آن کشور‌ها از قوانین ازدواج و طلاق است اما در کشور ما هنوز اختیاری است. گروه‌های عمدتا فیمینیستی حامی این قانون می گویند که " آز آنجا که زن در کنار مرد در خانه تلاش می کند و تلاش او در خانه به اندازه فعالیت شوهر در بیرون خانه ارزش دارد و بدون مرد بدون حمایت همسرش در خانه نمی توانست در شغلش موفق بشود، پس زن به اندازه مرد مستحق دارایی‌های شوهرش است و نیمی آز این دارایی‌ها باید به زن برسد". آیا این قانون واقعا منصفانه است و عدالت را در مورد زن و مرد رعایت می کند؟ با ارائه دو مثال این مساله را بررسی می‌کنیم:
حالت اول- مردی با زنی ازدواج می گند اما پس آز ازدواج زن هیچ گونه مسئولیتی را بر عهده نمی گیرد و هیچ فعالیتی برای خانواده انجام نمی دهد، و این مرد است که باید به تنهایی تمام مسئولیت‌های خانواده چه در بیرون و چه در داخل خانه را بر عهده بگیرد. در نهایت کار این زوج به طلاق منجر می شود. حال بر چه اساسی مرد باید نیمی آز دارایی‌های خود را به این زن بدهد؟ این زن چه کرده که باید مستحق اموال این مرد باشد؟
حالت دوم- زن و مردی ازدواج می کنند، اما مرد به جای اینکه به دنبال کسب مایحتاج خوانده اش باشد، اوقاتش را به بیکاری و خوشگذرانی می گذراند و نه در داخل خانه و نه آز لحاظ اقتصادی کمکی به خانواده اش نمی کند. آز طرف دیگر همسر او هم باید داخل مسئولیت داخل خانه و فرزندان را به گردن بگیرد، و هم باید درآمد خانه را تامین کند. زمانی که این زوج طلاق می گیرند، مرد آز آنجایی که دارایی خاصی ندارد موظف به پرداخت هزینه ای به زن نخواهد بود. حال این زن که این همه برای خانواده اش تلاش کرده آیا مستحق دسترنج نخواهد بود؟ آیا این همه کوشش او باید بدون مزد باقی بماند.
این دو مثال نشان می دهند که این قانون کاستی‌های مهمی دارد و به خوبی نمی تواند تامین کننده عدالت باشد، و علت آن هم این است که اصل این قانون عادلانه نیست. عدالت به این معنا است که هر کس به اندازه تلاشی که می کند مزد بگیرد، نه بیشتر و نه کمتر، اما اینکه بگویند که زن چه تلاش بکند چه نکند حق دارد نیمی از اموال شوهرش را تصاحب کند هیچگونه سنخیتی با عدالت و انصاف ندارد؛ و هر جایی که قانونی ناعادلانه وجود داشته باشد، افرادی درصدد سو استفاده آز آن برای ظلم به دیگران و کسب منافع شخصی خود برمی آیند. که درباره این قانون می توان به شیوع پدیده طلا کنی (gold digging)  در کشور‌های غربی اشاره کرد: زن‌هایی که با افراد پولدار (و معمولا پیر) ازدواج می کنند و پس آز مدت کوتاهی با مرد دیگری آشنا می شوند و شوهر خود را طلاق داده و نصف ثروت او را به جیب می زنند.

از طرف دیگر در قوانین خانوادگی اسلام، زن در زندگی با مرد حق دارد که به ازای تلاش و فعالیتی که برای خانواده انجام می دهد، و حتی شیری که به فرزندش می دهد، آز شوهرش تقاضای دستمزد کند. و البته این دستمزد اضافه بر حق طبیعی نفقه است. پس آیا بهتر نیست کسانی که نگران احقاق حقوق زنان دز کشور ما هستند، به جای روانداختن به احکام ناقص تفکر اومانیستی غرب پاسخ مسائل جامعه را در دین خودمان بیابند.

 




:: مرتبط با: جامعه ,
خودکشی یک ستاره
پنجشنبه 20 فروردین 1394 ساعت 10:06 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

حدود هشت ماه پیش بود که خبر خودکشی رابین ولیامز، بازیگر سرشناس هالیوود، در رسانه های دنیا پیچید، کسی که در طول عمر خود در فیلم های بسیاری نقش ایفا کرد و یکی از موفق ترین بازیگران سبک خود شده بود، و به گفته بسیاری از تحلیلگران سینما از تواناترین بازیگران، مخصوصا در نقش های کمدی بود. به سبب همین قدرت او در ایفای زیبای نقش های سینمایی، این تصور در ذهن بسیاری از بینندگان فیلم های او به وجود آمد که شخصیت واقعی این بازیگر مانند نقش های زیبایی است که بازی می‌کند، و همین مساله باعث شد که بسیاری از این بینندگان شیفته او شده و از طرفداران پر و پا قرص او شوند، پوسترهای او را بر دیوارهایشان بزنند، جملات گفته شده توسط او را در صفحه های اجتماعی share کنند و برای گرفتن امضایی از او خود را به آب و آتش بزنند؛ پدیده ای که برای بسیاری از بازیگران و خوانندگان مشهور دیگر هم اتفاق می‌افتد. در حقیقت بسیاری از این افراد مشهور برای طرفداران خود تبدیل به الگو می‌شوند، به گونه ای که رفتار، سبک زندگی و حتی ظاهر خود را شبیه به آنها تنظیم می‌کنند. البته بسیاری از این افراد مشهور در پشت نقابی که از آهنگ ها و فیلم های زیبای خود می‌سازند، زندگی های نه چندان زیبایی دارند: خود رابین ویلیامز در چند دوره از زندگی خود معتاد به الکل و هروئین بود، دو بار از همسر خود طلاق گرفته بود و در نهایت هم با آویزان شدن از کمربندی که به دور گردن خود بسته بود به زندگی خود پایان داد، و هم اکنون زن سوم او و فرزندان همسران سابقش در حال منازعه بر سر میراث او هستند. حال سوالی که به وجود می‌آید این است: آیا افرادی مانند رابین ویلیامز الگو های مناسبی برای جامعه هستند؟


نیاز به یافتن الگو از ویژگی های فطری هر جامعه ای است. الگوها عموما تعیین کننده رفتار های پسندیده و ناپسند و هنجارهای اجتماعی هستند، به گونه ای که عموم مردم سعی می‌کنند در رفتار و ظاهر شبیه به الگو های خود باشند. اگر این الگو ها در جامعه بزرگان علمی و اخلاقی باشند، اعضاء جامعه به کسب فضائل اخلاقی و علمی ترغیب خواهند شد. از طرف دیگر اگر کسانی که در جایگاه الگو های جامعه قرار می‌گیرند افرادی غیرمقید به اصول اخلاقی باشند، به تدریج این اصول اخلاقی ارزش خود را در جامعه از دست خواهند داد، و به جای آنها اعمال دیگری تبدیل به هنجار می‌شوند. برای مثال اگر شخصیت محبوبی دست به رابطه نامشروعی بزند، قبح این عمل برای طرفداران او از بین می‌رود و حتی برخی افراد ممکن است این عمل او را توجیه و از آن حمایت کنند. برای مساله ایجاد هنجارهای جدید نمونه ای را از دهه 80 میلادی می‌آوریم: در آن سال ها مایکل جکسون یکی از محبوب ترین خواننده های آمریکا شده بود. او در کنسرت های خود سبک خاصی از رقص را به کار می‌برد و به دلیل محبوبیتش بسیاری از مردم سعی در تقلید سبک رقص او می‌کردند. در آن دوره مهارت در این نوع رقص برای افراد سبب محبوبیت و جلب تشویق می‌شد و عملا یک امتیاز اجتماعی به شمار می‌آمد، و هر چقدر رقص فرد به مایکل جکسون شبیه‌تر بود محبوبیت او بالاتر می‌رفت.

در جوامع مذهبی الگو ها معمولا چهره‌های مقدس دینی هستند: برای مثال افرادی مانند حضرت عیسی (ع) و حضرت مریم (س) در مسیحیت و رسول اکرم (ص) ، امام علی (ع)، حضرت فاطمه (س) و امام حسین (ع) در اسلام. به همین دلیل هنجار های اجتماعی بر اساس رفتار و زندگی این بزرگان تعیین می‌شوند و معمولا شامل ارزش‌هایی چون صداقت، پاکدامنی، قناعت، مهربانی، فداکاری و شجاعت می‌شوند. در جوامع مدرن اما الگوها معمولا افراد مشهور رسانه‌ای مانند بازیگران، خواننده‌ها، مدل‌ها و فوتبالیست‌ها هستند. مسائلی که بر اساس زندگی و رفتار این افراد معمولا به ارزش تبدیل می‌شوند شامل زیبایی ظاهر، شهرت، جذابیت جنسی، ثروت زیاد، شرکای جنسی و زندگی فاخرانه است. نگاهی در زندگی مردم غرب نشان می‌دهد که این گزاره ها، آرزو و هدف اکثریت افراد این جوامع است، مساله ای که عموما با نام »رویای آمریکایی« عنوان می‌شود. از طرف دیگر این چهره‌های رسانه ای مشهور معمولا از نظر اخلاقی و سبک زندگی مشکلات فراوانی دارند؛ ازدواج های کم عمر، متعدد و پر از خیانت بازیگران هالیوودی شهرت جهانی دارد، بسیاری از خواننده های راک معتاد به مواد مخدر هستند و رپر ها عموماً در اشعار خود از رکیک ترین فحش ها و بی حیاترین مضامین جنسی استفاده می‌کنند.

در کشور ما هم پنج ماه پیش چند صد هزار نفر از مردم برای مراسم تشییع جنازه مرتضی پاشایی به خیابان ها آمدند. جمعیتی که مطمئناً برای تشییع هیچ دانشمند یا خیری جمع نخواهند شد. این جمعیت زیاد یک زنگ خطر است برای جامعه ما، نه از این جهت که شخص مرتضی پاشایی فرد بدی بود، بلکه این موج احساسات نسبت به فوت یک خواننده نشان می‌دهد که در کشور ما هم افراد مشهور رسانه ای یا به قولی سلبریتی ها  به تدریج در حال قرار گرفتن در جایگاه الگوهای جامعه هستند.

 




:: مرتبط با: جامعه ,
:: برچسب‌ها: سلبریتی ,
آزادی زوال
جمعه 26 اردیبهشت 1393 ساعت 02:58 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

می‌گویند آزادی اصلی‌ترین نیاز  بشر است. در جهان امروز و در دیدگاه لیبرالی که اکنون رایج‌ترین نظام فکری در جهان است، ملاک متمدن و پیشرفته بودن یک جامعه به میزان آزادی‌های فردی بستگی دارد. در تفکر لیبرالی غرب مشروعیت یک حکومت به آزادی‌هایی است که به شهروندان خود می‌دهد و حکومت ظالمانه حکومتی است که در آن مردم در عمل به آنچه تمایلش را دارند، آزاد نیستند. بنابراین تفکر جوامع تنها با وجود آزادی می‌توانند پیشرفت کنند و راه رسیدن به سعادت برای بشر داشتن آزادی‌های همه جانبه است. آیا این ادعا صحت دارد و آیا  قرار دادن آزادی به عنوان یک اصل و ارزش می تواند بشر را خوشبخت کند، یا اینکه آزادی بتی است که پزستش آن انسان را از چاله جهالت قدیم در آورده و در چاهی جدید خواهد انداخت؟

متفکرین غربی معتقدند که آزادی «مقدس‌ترین اصل بشری« است، و هیچ اصل اخلاقی بالاتر از آزادی وجود ندارد. در این نظام فکری ملاک خوب یا بد بودن هر چیز هماهنگی آن با این اصل است که »همه آزادند تا زمانی که جلو آزادی دیگران را نگیرند «به همین دلیل است که بسیاری از طرفداران اندیشه لیبرالیسم با دین اسلام به شدت مخالف‌اند، چرا که بسیاری از احکام اسلام با این اصل آزادی تضاد دارند. از طرف دیگر می بینیم که در همین کشورهای لیبرال مواد مخدری مانند ماری جوانا و انواع و اقسام مشروبات الکلی آزادانه به فروش می‌رسد، زیرا که مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی تضادی با این اصل آزادی ندارند.

در تفکر لیبرال اصلی ترین حق یک انسان آزادی است و بقیه حقوق بشر در ذیل آن قرار می‌گیرند و اگر که آزادی با هر اصل دیگری به تضاد بر بخورد، اصول دیگر هستند که باید به کنار بروند و آزادی باید حفظ بشود. برای مثال همانگونه که اشاره شد در بعضی کشورهای غربی فروش مشروبات الکلی و برخی مواد مخدر آزاد است علیرغم اینکه این مواد سلامت عقلی، روحی و جسمی جامعه را به خطر می‌اندازند (برای مثال هر ساله در آمریکا 88 هزار نفر در اثر مصرف مشروبات الکلی و مسائل مرتبط با آن جان خود را از دست می دهند). علت آزاد بودن فروش این مواد این است که اگر دولت بخواهد مردم را در تهیه موادی که به آن تمایل دارند محدود کنند، این کار با اصل آزادی در تناقض خواهد بود و چون در تفکر لیبرال آزادی بالاتر از هر چیز دیگری قرار می‌گیرد پس سلامت عقلی، روحی و فیزیکی جامعه باید فدا شود تا آزادی بماند. 

می‌توان گفت که یکی از شاخصه‌های اصلی تحجر این است که گروهی بر اعتقادی پافشاری کنند و حاضر به پذیرش هیچگونه نقد و نظر مخالف با آن نباشند، و به هر قیمتی می‌خواهد به اعتقادات خود را بدون تغییر نگاه دارند، حتی اگر ببینند که این پایبندی به قیمت آسیب‌های جدی به جامعه تمام شود. از این دید می‌توان گفت که سردمداران نظام لیبرال به شدت دچار تحجر شده‌اند زیرا با وجود اینکه شاهد آمار وحشتناک طلاق، خودکشی، فروپاشی خانواده‌ها، خشونت، جنایت، اعتیاد، بیماری‌های روحی و دیگر مشکلات نشات گرفته از آزادی بی حد و حصر در جوامع خود هستند، نه تنها حاضر به تغییر روش‌های خود نیستند، بلکه هر جامعه ای که بخواهد مسیری غیر از لیبرالیسم پیش بگیرد را مورد هجمه‌های سنگین سیاسی اقتصادی و حتی نظامی قرار می‌دهند. 

یکی از زیر مجموعه‌های اصل آزادی، اصل آزادی بیان است. طبق این اصل هر کس حق دارد هر آنچه که می‌خواهد را بیان کند و هیچ گروه، فرد یا ارگان دولتی، حق ندارد جلوی او را بگیرد. در این دیدگاه وضعیت مطلوب در یک جامعه این است که هر نشریه، کتاب، شبکه خصوصی و در کل هر گونه رسانه بتواند بدون نظارت و احتمال توقیف شدن هر آنچه که می‌پسندد را بیان کند. آزادی بیان در غرب مطلق است، یعنی افراد و رسانه‌ها هیچ محدودیتی در ارائه آنچه که می‌خواهند ندارند. برای مثال در نظام‌های لیبرال شبکه‌های خصوصی اجازه فعالیت آزادانه دارند و از آنجایی که هدف این شبکه‌ها کسب سود حداکثر است، پس در ساخت برنامه‌هایشان تنها مسئله ای را که در نظر می‌گیرند این است که آن برنامه بتوانند حداکثر مخاطب را جذب کند، و تاثیرات روحی یا اجتماعی آن‌ها اهمیتی ندارد، پس از این دیدگاه ساخت فیلم‌های پورنوگرافی و یا سریال های با داستان‌های رمانتیک هنجارشکنانه (که اخیرا در کشور ما هم بسیار رواج یافته‌اند) کاملا منطقی است زیرا توانایی جذب مخاطب این برنامه‌ها بیشتر است. اصل آزادی بیان به این شبکه‌ها اجازه می‌دهد تا هر چه را که به نفعشان باشد پخش کنند، و با وجود این بسیاری از جامعه شناسان معتقدند که این نوع برنامه‌های تلویزیونی تاثیرات مخربی بر روابط خانواده‌ها دارند و بارها به پیامدهای ناگوار پخش این برنامه‌ها، به ویژه سریال هایی که با مضامین عشق‌های نامتعارف ساخته می‌شوند، اشاره کرده‌اند. اما کاری از دست آن‌ها بر نمی‌آید، چرا که بنابر اصل آزادی این برنامه‌ها هر تاثیری که داشته باشند، کسی نمی‌تواند پخش آن‌ها را منع کند. بنیان خانواده باید از بین برود تا آزادی حفظ شود. و نتیجه‌ این آزادی مطلق در مسائل تأثیر گذار بر جامعه این می‌شود که اکنون در کشورهای غربی بیش از 50 درصد ازدواج‌ها به طلاق می‌انجامد، از هر سه فرد متاهل دو نفر درگیر روابط جنسی خارج از خانواده می‌شوند، بیش از نیمی از نوزادانی که هر سال به دنیا می‌آیند نامشروع هستند و بسیاری از معضلات دیگری که مجال پرداختن به آن‌ها نیست.

در مثالی دیگر در مورد آزادی مطلق به اتفاقی می‌پردازیم که سال گذشته در جریان به دنیا آمدن ولیعهد خاندان سلطنتی انگلیس برای پرستاری به نام جاسینتا سالدانا اتفاق افتاد. در زمان بستری بودن عروس خاندان سلطنتی در بیمارستانی در لندن، مجری یک برنامه رادیویی در حین یک برنامه زنده به بیمارستان تلفن می‌کند و خود را ملکه انگلستان معرفی می‌کند و از پرستار بخش سوالاتی را می‌پرسد. پرستار بیچاره هم غافل از این که در یک برنامه زنده در حال مسخره شدن است به سوالات پاسخ می‌دهد. مدتی بعد خبر این مکالمه تلفنی در سرتاسر جهان پخش می‌شود و خبرگزاری‌ها این مکالمه و هویت آن پرستار را منتشر می‌کنند و آبروی این پرستار را در تمام دنیا می‌ریزند. . این زن در سطح جهانی تحقیر شد ولی نمی‌توانست به جایی شکایت کند، چرا که آزادی بیان به همه آن رسانه‌ها این حق را می‌داد که او را تحقیر کنند. در نهایت او در مقابل این فشار روحی عظیم تاب نمی‌آورد و خودکشی می‌کند، و همسر و دو فرزندش را به عزا می‌نشاند. در تعارض آزادی و کرامت انسانی آزادی باید انتخاب می‌شد.

 

 




:: مرتبط با: جامعه ,
تاملی بر آزادی در پوشش
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 ساعت 08:55 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

در نظام فکری لیبرال که معتقد به آزادی همه جانبه انسان است اصلی وجود دارد به نام اصل آزادی پوشش. این اصل محدودیت نوع پوشش انسان توسط هنجارهای اجتماعی یا قوانین حکومتی را رد می کند و معتقد است که نوع پوشش هر فرد به خود او مربوط می شود و افراد خود باید به دلخواه خود در مورد ظاهرشان تصمیم بگیرند. ولی از طرف دیگر نظام فکری و احکام دین اسلام نه تنها انسان را در تعیین نوع پوشش خود آزاد نگذاشته، بلکه قوانین بسیاری را در این مورد به بشر ابلاغ کرده و حتی برای برخی پوشش های خاص مجازات وضع نموده است. تعارض این دو دیدگاه به ویژه در مساله حجاب زنان یکی از جنجالی ترین مسایل مطرح در نظام اسلامی است . در رابطه با این مساله زیاد شنیده ایم که برخی رسانه‌های حکومتی در توجیه قوانین محدود کننده پوشش معروف به حجاب اجباری می گویند که حجاب برای زنان مصونیت و ارزش است، و در مقابل مخالفان آن جواب می‌دهند که اگر کسی نخواهد این ارزش و مصونیت را داشته باشد دولت حق ندارد آن را بر او تحمیل کند. که این جواب از این جهت که هیچ حکومتی نمی‌تواند اندیشه ای را بر کسی تحمیل کند منطقی و صحیح است. اما مساله حجاب و به طور کلی تر پوشش، چه برای زنان و چه برای مردان، یک مساله فردی صرف نیست بلکه بعد اجتماعی هم دارد. آزادی پوشش و بی بند و باری در ظاهر در جامعه اثرات قابل ملاحضه ای خواهد داشت و بعضا معضلات و مشکلات جدی‌ای را هم به وجود می آورد، و اگر بخواهیم این معضلات را نادیده بگیریم و به آنها اعتنایی نکنیم از بین نخواهند رفت بلکه هر روز جدی تر و شایع تر خواهند شد. در این مقاله سعی داریم به گوشه ای از مسائل اجتماعی مربوط به پوشش بپردازیم.
از ویژگی های ذاتی و غریزی یک انسان بالغ این است که دیدن جنس مخالف او را تحریک می کند که البته این ویژگی در مردان بیشتر از زنان است. نوع پوشش فرد هم یکی از عوامل تاثیر گذار در تحریک کنندگی و جاذبه جنسی فرد است، و هر چه پوشش بدن نما تر ، تحریک کننده تر خواهد بود. اما آیا نوع پوشش افراد در میزان رواج فساد های اخلاقی در جامعه نقشی دارد؟ واگر دارند این تاثیر چگونه است؟ تفکر لیبرالی بنابر این اعتقاد که ”اگر کسی بخواهد پاک بماند، پاک می ماند وکسی بخواهد گناه کند نهایتا گناه خواهد کرد“ تاثیر محیط را بر هدایت انسان نفی می‌کند . بنابراین طبق این تفکر اگر افراد را در پوشش آزاد بگذاریم و با اطلاع رسانی افراد را از مشکلات روابط نامشروع آگاه کنیم و به قول معروف »فرهنگ سازی« کنیم، فساد اخلاقی در جامعه از بین خواهد رفت و جامعه سالم خواهد شد. پس بر اساس این تفکر، جوامع لیبرال سیاست آزادی همه‌‎جانبه را پیش گرفتند و ادعا کردند که عقل افراد برای هدایت آنها کافیست، اما برخلاف انتظارشان این تفکر نتیجه عکس داد و نه تنها دنیای لیبرال به آرمانشهر تبدیل نشد بلکه در تمام دنیا به سردمدار فساد و هرزگی جنسی و اخلاقی تبدیل گشته است. در این جوامع علیرغم همه آموزش های جنسی که از دوران مدرسه داده می شود، هنوز ده درصد دختران در دبیرستان توسط همکلاسی های خود حامله می شوند، در کشور های اروپایی تعداد نوزادان نامشروع از نوزادان مشروعی که هر ساله به دنیا می آیند در حال پیشی گرفتن هست و درکشور ترکیه هم که پوشش آزاد است، علی رغم مسلمان بودنش و اشتراکات فرهنگی که با کشور ما دارد، خیانت و فساد درحال همه گیر شدن است. نمی‌توان ادعا کرد که این افراد از نادرست بودن کارهایشان مطلع نبودند، پس علت فراگیر بودن فساد جنسی در جوامع لیبرال چیست؟
تفکر لیبرال در دیدی که نسبت به انسان دارد تنها قوه عقل بشر را در نظر می گیرد، ولی قوه وسوسه، که همانا تاثیرش اگر از قوه عقل بیشتر باشد کمتر هم نیست، را از قلم می اندازد و از آن بی خبر است. همه می دانیم که اگر در حل مساله ای، فرضیات اولیه مان غلط یا ناقص باشند، جواب مساله هم غلط خواهد بود. جواب لیبرالیسم به مساله فساد جنسی هم به همین دلیل نادرست از کار در آمد، زیرا که قدرت عامل وسوسه را در نظر نگرفته بود. انسانی که خود به نادرست بودن روابط نامشروع قایل است وقتی که در معرض عوامل دعوت کننده به گناه قرار می گیرد، به تدریج مقاومت خود را از دست می دهد. در فضایی مانند فضای غرب که در رسانه، خیابان، محل کار و تحصیل و تقریبا در همه جای زندگی فرد مملو از صحنه ها و اعمال تحریک کننده جنسی است، سرنوشتی جز فساد فراگیر در انتظار جامعه نخواهد بود. مثلا یک مرد متاهل، که همسرش پس آز گذشت سالها زیبایی اولیه خود را آز دست داده، وقتی که در تلویزیون، در محل کارش در خیابان زنانی جوان و آراسته با پوششهای تحریک کننده می بیند، دیگر چه میلی به همسرش خواهد داشت؟ و چگونه می توان انتظار داشت که مردان این جامعه وفادار بمانند؟ و شاید به همین دلیل است شاهد هستیم که در کشوری مانند کره جنوبی 80% مردان به همسران خود خیانت می کنند.

مسایل مربوط پوشش تنها محدود به مسایل جنسی نمی شوند. یکی از پیامدهای فرهنگ خودنمائی و نمایش بدون محدودیت انسان در جامعه به وجود آمدن جو رقابتی در ظاهر و شمایل است. زمانی که فیلم ها، مجلات، شو ها و دیگر رسانه ها دائما ظاهر زیبا و جذاب عده ای را به رخ مردم عادی بکشند، در آنها حس کمبود و حقارتی دست می دهد که آنها این ظاهر و یا بدن را ندارند. برای همین افراد به تکاپو و تقلا خواهند افتاد تا خود را به شکل این شمایلهای متعالی در بیاورد، و در این راه خود را تحت فشار عظیم روحی و فیزیکی قرار می دهد و اگر هم که موفق نشوند که به این ظاهر ایده‌آل دست یابند، در گرداب افسردگی خواهند افتاد. آمار بهداشت روانی در کشورهای غربی از شیوع بی سابقه مشکلات روحی در رابطه با وضعیت ظاهری و همچنین اختلالات خوراکی ناشی از ترس از داشتن بدن نامناسب خبر می دهند، مساله ای که با ورود این فرهنگ خودنمائی در کشور ما هم در حال گسترش است.
از طرف دیگر در احکام اجتماعی دین اسلام مساله فضای جامعه و تحریک کننده ها و تشویق کننده ها به خوبی و بدی از اهمیت بسیاری برخوردار است. از دیدگاه اجتماعی اسلام اگر محیطی آکنده از مظاهر گناه و عوامل تحریک کننده به گناه باشد، افرادی هم که در آن محیط قرار بگیرند خواسته یا نا خواسته در منجلاب گناه کشانده خواهد شد و تنها گروهی اندک قادر خواهند بود که خود را از گناه حفظ کنند. رفتار و اعمال انسان همانگونه که تحت تاثیر اعتقادات فردی است، تحت تاثیر محیط هم هست، و اسلام همانگونه که بر تقویت باور های فردی اهتمام دارد به همان اندازه ایجاد محیطی سالم و در مسیر تعالی را برای هدایت انسان لازم می‌داند. این دیدگاه اجتماعی در بسیاری از احکام اسلام مانند احکام روزه خواری و بی حجابی در ملا عام قابل مشاهده است




:: مرتبط با: جامعه , اندیشه ,
:: برچسب‌ها: آزادی پوشش , حجاب اجباری , فرهنگ خودمائی ,
تحجر فقط ریش نیست...
شنبه 23 آذر 1392 ساعت 09:35 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

تحجر، کلمه­ ای که ترجمه تحت اللفظی­ اش می­شود سنگ شدن، و در مفهوم عمومی­ اش به معنی سنگ شدن ذهن و افکار است. فرد متحجر کسی است که حاضر نیست در اعتقادات و تفکراتش تردیدی راه بدهد و یا در چرایی آنها شک بکند. زمانی که اعتقاداتش زیر سوال برده می شوند، متعصبانه و بدون تفکر بر اصول خود پافشاری می­ کند و در برابر تفکر جدید مقاومت می­ کند، و حتی ممکن است در این پافشاری به خشونت لفظی و فیزیکی هم متوسل بشود. تحجر فکری، برای یک جامعه آفت است. تحجر و تعصب جلو اصلاح و پیشرفت را می­ گیرند و باعث فرو رفتن جامعه در ضلالت و گمراهی می­ شوند. یکی از نشانه ­های تحجر این است که افراد جامعه سعی می­ کنند آداب و رفتارها و اعتقادات مرسوم و معمول را به هر قیمتی حفظ کنند و اجازه تغییر و تحول را نمی­ دهند، و این باعث شود که بعضی رفتارها و تفکرات نادرست در جامعه پایدار بمانند.
متاسفانه در جامعه کشور ما هم اعتقاداتی جا افتاده است که بسیاری از ما بدون اینکه از ریشه و علت آنها چیزی بدانیم آنها را پذیرفته­ ایم و در مقابل هر چیزی که مغایر با این اصول باشند، مقاومت می­ کنیم. به راستی ما چقدر در مورد بسیاری از مسایلی که آنها را به عنوان "پیشفرض" در زندگی روزمره خود پذیرفته­ ایم، تفکر کرده­ ایم و در مورد درست یا نادرست بودن آنها اندیشیده­ ایم؟ مثلا اینکه موسیقی یک نوع هنر است، دانشگاه باید مختلط باشد، اشتغال زنان امری پسندیده است، و یا اصولی مانند آزادی بیان، دموکراسی، میهن پرستی و پلورالیسم؛ اینها همه مواردی هستند از مسایلی که امروزه مورد پذیرش عمومی قرار گرفته اند در حالی که بسیاری از مردم در مورد چرایی این اصول تحقیق و بررسی نداشته اند اما از طرفی سختگیرانه از آنها دفاع می­کنند. شاید برخلاف تعریف رایج، تحجر فقط به معنی داشتن مظاهر مذهبی مانند ریش و پیراهن سفید یقه بسته نیست. شاید بسیاری از چیزهایی که ما به عنوان ارزشهای انسانی می­ شناسیم را از روی تعصب فکری قبول کرده­ ایم. شاید بهتر باشد که یک بار هم که شده با یک دید شکاکانه­ تر به دنیای اطرافمان نگاه کنیم.




:: مرتبط با: اندیشه , سیاست , جامعه ,
:: برچسب‌ها: تحجر , دموکراسی , ناسیونالیسم , آزادی ,
واردات
دوشنبه 13 آبان 1392 ساعت 11:21 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست سید طاها | ( دیدگاه شما )

دیروز که داشتم از نمایشگاه کتاب دفاع مقدس برمی‌گشتم، در ایستگام مترو شهید بهشتی، مواجه شدم با تصویری از آن‌چه خیلی پیش‌تر نمونه‌اش را در بیوتن امیرخانی خوانده‌بودم، یا مشابهش را از کرخه تا راین حاتمی‌کیا نشانم داده‌بود. همان سیلورمن، یا چیزی در همین مایه‌ها.

دو آدم بخت‌برگشته‌ی سرتاپا نقره‌ای که مثل مجسمه ایستاده‌بودند و مردم تماشایشان می‌کردند و آن‌ها که دوربین داشتند ازشان عکس می‌گرفتند و گاهی هم می‌رفتند بیخ صورتشان و فلاش می‌زدند در چشمانشان تا ببینند چه‌قدر در ادای یک مجسمه درآوردن مرد هستند!

حالا از اینش که بگذریم، جالبش این‌جا بود که یک نفر می‌رفت و در دست این دو مجسمه‌نما، برگه‌های لمینت‌شده‌ای قرار می‌داد و آن دو شبیه یک ربات با کم‌ترین حرکت ممکن دستانشان را دو طرف یا بالاوپایین برگه‌ها قفل می‌کردند و آن‌ها را نگه می‌داشتند. حدس می‌زنید روی برگه‌ها چه نوشته‌بود؟ نوشته‌بود: مرگ بر آمریکا، و جملاتی و عباراتی با این مضمون.

نمی‌فهمیدم! علی‌القاعده در آستانه‌ی روز مبارزه با استکبار جهانی یا همان سیزدهم آبان، این حرکت را از خودشان ابداع کرده‌بودند و خلاقیت به خرج داده‌بودند. ولی یک سؤال اساسی در چرایی این رفتار کاملا متناقض‌نما وجود دارد. یک المان غربی، یک نمادی که انسان را بی‌بروبرگشت یاد غرب می‌اندازد، چرا با شعارهای اصیل انقلاب تلفیق شود؟ نچسبی این دو با هم‌دیگر کار را بیش‌تر شبیه یک مسخره‌بازی می‌کند تا اثرگذاری فرهنگی.

نکته‌ی دیگری هم این‌جا هست. این آدم‌های نقره‌ای در کشورهای غربی، در واقع چه‌کاره‌اند؟ اگر اشتباه نکنم، متکدیانی هستند که در این لباس خودشان را مورد توجه قرار می‌دهند و بهانه‌ای برای پول خرد از این و آن گرفتن فراهم می‌کنند. حالا آن گدایان غربی را آورده‌ایم این‌جا که برایمان شعار مرگ بر آمریکا بدهند؟

دردناکی قضیه آن‌جایی بیش‌تر می‌شود که جایگزین بسیار مناسبی برای چنین کاری داشتیم و باز هم رفته‌ایم از آن‌جا نماد فرهنگی وارد کرده‌ایم، جایگزینی کاملا ایرانی و ریشه‌دار در فرهنگ اصیل خودمان.

یک‌بار در شبکه‌ی مستند با پیرمرد هنرمندی مصاحبه می‌کرد که به نظرم یه هشتادوپنج‌سالی داشت. استاد نقاشی قهوه‌خانه‌ای بود. گلایه می‌کرد که کسی برای تداوم و ترویج این هنر ایرانی که بعداً با آموزه‌های اسلامی‌ هم ترکیب شده، تلاش نمی‌کند و اصلا کسی به فکر این‌ها نیست. می‌گفت که اگر او بمیرد، دیگر هیچ‌کسی نیست که نقاشی قهوه‌خانه‌ای بلد باشد، هیچ‌زمینه‌‌ای برای آموزش و انتقال این هنر و یا معرفی آن فراهم نشده‌است.

خب، چرا به جای پیوند زدن یک شعار انقلاب اسلامی به یک موجود غربی مسخره، آن را به پیشینه‌ی فرهنگی و هنری ایرانی خودمان مرتبط نکنیم؟ یعنی دقیقاً چرا به جای کاشتن دو آدم سرتاپا رنگ‌شده شبیه مجسمه، از یک نقال در ایستگاه‌های مترو استفاده نکنیم؟ آیا مرگ بر آمریکا شعار مجسمه‌های ساکت و بی‌روح است؟

از همه‌ی آن‌چه گفته‌شد گذشته، این سیلورمن‌ها و مشابه‌های آن با روحیه‌ی بانشاط و گرم و صمیمی ایرانی جور در نمی‌آید. این آدم نقره‌ای، موجودی ساکت و بی‌روح و سرد است که نه به هیچ‌کدام از این‌آدم‌ها نگاه می‌کند و نه با آن‌ها حرف می‌زند. صرفا جلب توجه می‌کند. اما نقال یک پدیده‌ی کاملا ایرانی است. با همان نشاط و با همان صمیمیت. بلندبلند با تو حرف می‌زند، به چشمانتان نگاه می‌کند، می‌خندد و اخم می‌کند و روی تو اثر می‌گذارد، حتی ممکن است روی سرت دست بکشد. لباس‌هایش به رنگ‌های گرم است و شور و صمیمت ایجاد می‌کند. به نظر من شعار مرگ‌برآمریکا و قصه‌ی آن‌ را و هرآن‌چه را در این رابطه و در رابطه با تقابل حق و باطل در انقلاب اسلامی با هنر دیرین نقالی پیوند دهیم، بسیار سازگار خواهد بود و اتفاقا تطور و استمرار این هنر مردمی دوست‌داشتنی از همین طریق شدنی است.

مخلص کلام، هنوز هم از داشته‌های خودمان غافلیم و فکر می‌کنیم مرغ همسایه غاز است، تا آن‌جا که برای مرگ بر آمریکا هم از خود آمریکا الگو وارد می‌کنیم.

فتأمل...




:: مرتبط با: هنر و ادبیات , جامعه , سیاست ,
تو اگر طبیب بودی...
شنبه 14 اردیبهشت 1392 ساعت 11:31 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

فرانسیس فوکویاما می‌‌گفت لیبرال دموکراسی نهایت تکامل بشر است. غرب همیشه در فیلم‌ها ، کتاب‌ها ، بازی‌‌ها و هر چیز دیگری که برای بقیه دنیا می‌‌فرستد، خودش را نماد تمدن معرفی‌ کرده، جامعه آرمانی که بقیه جهان باید با آن مقایسه شوند، ملاک متمدنانه یا غیر متمدنانه بودن یک جامعه شباهت آن به غرب است. ما هم اکثرا این موضوع رو قبول کردیم. وقتی‌ می‌‌گوئیم که مثلا تو اروپا فلان کار را انجام می‌‌دهند یعنی‌ آن کار درست است و ما هم باید همان کار را انجام بدهیم. ولی‌ سوالی‌ که من از غرب دارم این است که مگر سیستم شما مشکل ندارید؟ اصلا از کجا معلوم مشکلات سیستم شما از بقیه دنیا کمتر باشد؟ اصلا چه کسی‌ سیستم شما را به عنوان مرجع تمدن انتخاب کرده است؟ آخر اگر افتخارتان به اقتصادتان است خودکشی‌ در کره جنوبی بیشتر آدم می‌‌کشد تا گرسنگی در کره شمالی. شما اول کاری کنید که مردمتان دم به دقیقه خودشان را دار نزنند بعد سبک زندگی‌ تان را به ما صادر کنید. اول مردمتان را از مستی الکل و نئشگی ماری جوانا بیرون بیاورید و بعد از حاکمیت عقل در جامعه سخن بگویید. اول کاری  بکنید که شصت درصد مردان در جامعه تان به زنانشان خیانت نکنند و بعد به ما بگویید که سه درصد چند همسری در ایران چقدر بد است. اول  فکری به حال این بکنید که از هر ده دختر یکی‌ شان از دبیرستان‌هایتان حامله بیرون می‌‌آید و بعدش به ما بگویید تفکیک جنسی‌ متحجرانه است. اول با آن میلیون‌ها نوجوانانتان نگاه کنید که با یک لحظه دیدن justin bieber چطور اشک می‌‌ریزند و بعد ادیان الهی را مسخره کنید. تعداد قتل‌هایی‌ که هر سال در آمریکا رخ می‌‌دهد از اعدام‌های کلّ جهان بیشتر است، اول این آمارتان را پایین بیاورید بعد از خشونت قانون قصاص بگویید. اول به ما بگویید که چرا در جامعه شما اگر بخواهند یک آدامس را تبلیغ کنند اول می‌‌آیند یک زن را لخت می‌‌کنند تا در کنار آن ادامس نشانش بدهند، و بعد بیایید حقوق زنان را برای ما تشریح کنید. شنیدم که خیلی‌ نگران سلاح‌های کشتار جمعی هستید و الان دارید سخت کوشنه به دنبال "شواهد" استفاده از سلاح‌های شیمیایی در سوریه می‌‌گردید، راستی‌ من یک کشور می‌‌شناسم که دو بار بر سر مردم بی‌ گناه بمب اتمی‌ انداخته، اول حکومت اون کشور را ساقط کنید و بعد به سوریه حمله کنید. در اروپای غربی و آمریکا هر روز ۵۰۰۰ نوزاد نا مشروع به دنیا می‌‌آیند و هزاران نوزاد دیگر سقط می‌‌شوند، اول این هرزه بازاری که جامعه تان گرفته درست بکنید بعد حدود روابط بین دو جنس را برای ما تعیین کنید. روابط جنسی‌ را کلا آزاد گذاشتید: با همجنس، غیر همجنس، متأهل، مجرد. این کار را کردید و بنیان خانواده‌هایتان نابود شد و الان حتی نمی‌‌توانید نرخ زاد و ولد تان را آنقدر نگاه بدارید که جلوی کاهش جمعیت تان را بگیرد. داروین را که قبول دارید؟ نظریه بقا را که قبول دارید؟ می‌‌شود اول به ما بگویید که نسل‌های آینده شما قرار است از کجا بیایند و بعد از قوانین خانواده و روابط جنسی‌ ما انتقاد کنید. در فیلم‌هایی‌ که هالیوود تان برای ما می‌‌فرستد، هر جا سخن از تمدن می‌‌شود فورا آن ساختمان‌ها و خیابان‌های قشنگ تان را نشان می‌‌دهد، اول آن جامعه غرق شده در سکس و مواد مخدر و الکل تان را هم نشان بدهید و بعد از تمدن سخن بگویید. اول فکری به حال زندانی‌هایتان بکنید که تعداد شان از جمعیت ۵۰ کشور جهان بیشتر است و بعد نظر تان را در مورد عدالت اسلامی اعلام بکنید. شما که می‌‌گویید لیبرال دموکراسی نهیات تعالی بشر است، اول بفرماید چرا در این جامعه متعالی تان هر چند ماه یک نفر تفنگ بر می دارد می‌‌آید در خیابان، مدرسه یا دانشگاه و هر کسی‌ را که می‌‌بیند به گلوله می‌‌بندد؟ و بعد برای ما از تعالی بشر بگویید. نمی‌‌گویم که ما هیچ مشکلی‌ نداریم ولی‌ ما ۳۵ سال است که انقلاب کردیم و در این ۳۵ سال شما تا جایی‌ که توانستید چوب لای چرخ ما کردید، شما که قرن‌ها است که از تشکیل تمدن نوین تان می‌‌گذارد و در این مدت هم همه منابع جهان در دستتان بوده اول این اوضاع تان را توجیه کنید و بعد سیستم تان را برای ما تجویز کنید.




:: مرتبط با: سیاست , جامعه ,
:: برچسب‌ها: لیبرالیسم , غرب , فمینیسم ,