تبلیغات
قرارگاه مجازی گروه وارثین - مطالب ابر ناسیونالیسم
 
چند نفر را که درد مشترک دور هم جمعشان کرده باشد، هیچ‌وقت دست کم نگیر؛ تا آن روزی که قلب تک‌تکشان با آهنگ همان درد می‌تپد...
  :: مدیر وب سایت
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

صندوق صدقات
   
تحجر فقط ریش نیست...
شنبه 23 آذر 1392 ساعت 09:35 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

تحجر، کلمه­ ای که ترجمه تحت اللفظی­ اش می­شود سنگ شدن، و در مفهوم عمومی­ اش به معنی سنگ شدن ذهن و افکار است. فرد متحجر کسی است که حاضر نیست در اعتقادات و تفکراتش تردیدی راه بدهد و یا در چرایی آنها شک بکند. زمانی که اعتقاداتش زیر سوال برده می شوند، متعصبانه و بدون تفکر بر اصول خود پافشاری می­ کند و در برابر تفکر جدید مقاومت می­ کند، و حتی ممکن است در این پافشاری به خشونت لفظی و فیزیکی هم متوسل بشود. تحجر فکری، برای یک جامعه آفت است. تحجر و تعصب جلو اصلاح و پیشرفت را می­ گیرند و باعث فرو رفتن جامعه در ضلالت و گمراهی می­ شوند. یکی از نشانه ­های تحجر این است که افراد جامعه سعی می­ کنند آداب و رفتارها و اعتقادات مرسوم و معمول را به هر قیمتی حفظ کنند و اجازه تغییر و تحول را نمی­ دهند، و این باعث شود که بعضی رفتارها و تفکرات نادرست در جامعه پایدار بمانند.
متاسفانه در جامعه کشور ما هم اعتقاداتی جا افتاده است که بسیاری از ما بدون اینکه از ریشه و علت آنها چیزی بدانیم آنها را پذیرفته­ ایم و در مقابل هر چیزی که مغایر با این اصول باشند، مقاومت می­ کنیم. به راستی ما چقدر در مورد بسیاری از مسایلی که آنها را به عنوان "پیشفرض" در زندگی روزمره خود پذیرفته­ ایم، تفکر کرده­ ایم و در مورد درست یا نادرست بودن آنها اندیشیده­ ایم؟ مثلا اینکه موسیقی یک نوع هنر است، دانشگاه باید مختلط باشد، اشتغال زنان امری پسندیده است، و یا اصولی مانند آزادی بیان، دموکراسی، میهن پرستی و پلورالیسم؛ اینها همه مواردی هستند از مسایلی که امروزه مورد پذیرش عمومی قرار گرفته اند در حالی که بسیاری از مردم در مورد چرایی این اصول تحقیق و بررسی نداشته اند اما از طرفی سختگیرانه از آنها دفاع می­کنند. شاید برخلاف تعریف رایج، تحجر فقط به معنی داشتن مظاهر مذهبی مانند ریش و پیراهن سفید یقه بسته نیست. شاید بسیاری از چیزهایی که ما به عنوان ارزشهای انسانی می­ شناسیم را از روی تعصب فکری قبول کرده­ ایم. شاید بهتر باشد که یک بار هم که شده با یک دید شکاکانه­ تر به دنیای اطرافمان نگاه کنیم.




:: مرتبط با: اندیشه , سیاست , جامعه ,
:: برچسب‌ها: تحجر , دموکراسی , ناسیونالیسم , آزادی ,
گونه های سیاست خارجی
شنبه 11 آبان 1392 ساعت 11:02 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست محمدحسن صادق زاده | ( نظرات )

در دیپلماسی بین‌الملل عواملی که نوع رابطه میان کشورها را تعیین می کند ارتباط مستقیمی با دیدگاه فکری حاکم بر دولتها دارد.می توان به طور کلی دکترین های سیاست خارجی در دنیا را به چند دسته تقسیم کرد، هرچند کشوری نیست که مطلقا از یکی از این دکترین ها پیروی کند، ولی سیاست کلی آنها بر اساس یک دکترین است. شاید رایج ترین سیستم روابط خارجی در دنیای امروزی ، سیستمی است که بر اساس تفکر ناسیونالیسم می باشد.در این دکترین تنها ملاک تعیین روابط خارجی ، تامین "منافع ملی" است. حق و باطل یا درست و نادرست بودن اعمال موضوعیتی ندارد. برای مثال بسیاری از کشور ها هستند که در ازای دریافت مقداری کمک اقتصادی پایگاه هایی را در خاک کشورشان در اختیار ارتش آمریکا قرار بدهند. برای این دولتها اهمیتی ندارد که شاید روزی از این پایگاه ها برای زورگویی به کشور های دیگر استفاده شود چون از دیدگاه آنان دریافت کمک چند صد میلیون دلاری منافع ملی آنها را ظاهرا تامین می کند. این گونه دولتها به دنبال سلطه جهانی یا منطقه ای نیستند و هدفشان حفظ وضعیت فعلی شان می باشد و انگیزه ای برای تغییر و تحول در سیاست خارجی شان ندارند.

 گروه دیگری از کشورها، سیاست خارجی شان سلطه طلبی یا امپریالیسم است. امپریالیسم به معنی سیطره بر کشور ها و ملتهای دیگر می باشد. هدف کشورها از یه کار بردن دکترین امپریالیسم می تواند حذف رقبای اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی و یا دسترسی به منابع آن کشورها می باشد تا با داشتن کنترل بر ملتها و منابع جهان بتواند منافعی را برای یک ملت یا گروهی از افراد به دست بیاورند. سیاست خارجی دولت آمریکا به این گونه است.
برخی از کشور ها هم به دلیل احساس برتری ملی یا قومیتی سلطه جویی می کنند و همچنین بسیاری از حکام دیکتاتور سعی می کنند که با فتح کشورهای دیگر برتری و غرور شخصیتی خود را یه دیگران ثابت کنند (مانند صدام حسین و اکثر شاهان دوران کهن.)
روشهایی که این کشور ها سعی می کنند بر کشور های دیگر سلطه پیدا کنند در طول زمان اشکال مختلفی به خود گرفته اند. قدیمی ترین شکل استعمار که اکنون به عنوان استعمار کهن شناخته می شود این است که کشوری با نیروهای نظامی خود به کشوری یورش ببرد و آنجا را فتح کند، سربازان خود را در آن کشور مستقر کند و پرچم خود را آنجا به اهتزاز در بیاورد. کشور قربانی را رسما جزیی از کشور خود ساخته و مستقیما بر آنجا حکومت می کند. این شیوه استعماری بود که کشور های اروپایی مانند انگلیس و فرانسه تا نیمه قرن بیستم آن را به کار می بردند. حمله صدام به ایران و کویت هم نمونه معاصر اینگونه سلطه جویی است.
پس از جنگ جهانی دوم با بالا رفتن سطح آگاهی کشور ها و آغاز جنبش های مردمی علیه کشور های استعمارگر مشخص شد که تاریخ انقضای این روش فرا رسیده است، پس استکبار جهانی شیوه جدیدی را برای سلطه طرح ریزی کرد، و در آن زمان بود که قطب استکبار و استعمار جهان از اروپا به ایلات متحده آمریکا تغییر کرد. در این سیستم نوین به جای اینکه کشور استعمارگر خود مستقیما حاکمیتش را اعمال کند، افرادی را به روشهای مختلف مانند کودتا و یا حمله نظامی به قدرت می رساند که این افراد منافع آنها را تامین کنند و اهداف آنها را برآورده کنند. این کشورها ظاهرا مستقل بودند. پرچم و سرود ملی خاص خودشان را داشتند. حاکمشان از مردم خودشان بود. ولی در واقع جزیی از قلمرو استراتژیک یک کشور دیگر بودند و اصطلاحا قمر آن کشور بودند. چون این حاکمان قدرتشان را مدیون کشور دیگری هستند پس فرامین خود را از همانجا می گیرند و در تصمیماتشان همیشه منافع آن کشور را در نظر می گیرند. حکومت ایران در زمان محمدرضا پهلوی و همچنین حکومت حسنی مبارک از این دسته است که به آن نام استعمار مدرن را می دهند.
حکومت هایی که در شیوه استعمار مدرن به وجود می آمدند اکثرا دیکتاتوری های خشن بودند که نارضایتی عمومی را همراه داشتند و در نهایت بسیاری از این حکومت ها توسط مردم ساقط شدند. این مساله باعث که سردمداران نظام استکبار به این فکر بیفتند که چطور می شود کاری کرد که برای سیطره نیازی به مداخله مستقیم در کشور ها نداشته باشند بلکه بتوانند کاری کنند که مردم و دولت مردان خودشان داوطلبانه تحت فرمان آنان قرار بگیرند. اینگونه بود که استعمار پست مدرن شکل گرفت. در این نوع استعمار حاکم یک کشور خود تن به خواسته های کشور استعمار می دهد ولی فکر می کند که دارد کار درست را انجام می دهد. حاکم خاک کشورش را در ازای پول در اختیار بیگانگان قرار می دهد و گمان می کند که با کمی افزایش بودجه دارد از منافع کشورش حمایت می کند، او اجازه می دهد که استعمارگران با انواع محصولات ضد فرهنگی ریشه های اخلاق و ارزشها را در کشورش بخشکانند و گمان می کند که با این کار دارد از آزادی بیان دفاع می کند. این نوع استعمار تفکرهایی را در میان کشور ها ترویج می دهد که ملت ها قانع شوند که راه سعادت و خوشبختی برای آنان همسو شدن با سیاست های کشورهای قدرتمند است. یکی از دلایلی که غرب از تفکرات ناسیونالیسم حمایت می کند همین است، در تفکر ناسیونالیست حمایت از مظلوم در کشوری از غیر از کشور خودت معنی ندارد، بلکه امری نکوهیده است چون ممکن است باعث مشکلاتی برای کشور خودت بشود در استعمار پست مدرن هدف دیگر صرفا حاکمیت بر کشورها نیست بلکه هدف حکومت بر قلب ملت ها است. کشور های استعمارگر سعی می کنند با استفاده از امپراطوری رسانه ای خود قدرت اقتصادی و پیشرفت مادی خود را (که همانا با غارت دیگر کشور ها بدست آمده) به گونه ای نشان دهند که مردم دیگر کشورها را مدهوش عظمت خود بکنند. در این سیستم تبلیغاتی فرد آنچنان مورد هجمه تصاویر خیره کننده از غرب می شود که ناخودآگاه غرب برای او به سر منشا همه خوبی ها و پیشرفتها تبدیل می شود و از طرف دیگر او جامعه خودش را در مقابل غرب حقیر می بیند و یک نوع حس خود کم پنداری ملی در او به وجود می آید. وقتی که یک جامعه به این صورت در آمد دیگر نیازی نیست که استعمارگر برای سلطه بر آن اقدام کند بلکه خود آن جامعه به سمت او خواهد آمد و خود را در اختیار او قرار خواهد داد.
دسته سوم از دکترین های روابط خارجی بر اساس ایدئولوژی دولتها است. کشورهایی که بر پایه یک ایدئولوژی خاص بنا شده اند ( مانند لیبرال دموکراسی، کمونیسم یا اسلام گرایی ) ایدئولوژی خود را راه پیشرفت بشر می دانند. به همین دلیل سیاست خارجی آنها هم بر اساس آن تفکر و ترویجش خواهد بود. این چنین دولتی با کشورهایی که ایدئولوژی هایشان مشترک باشد رابطه دوستی برقرار می کنند و با کشور هایی که نظام فکری و عملی شان با اعتقادات آنها در تضاد باشد مخالفت می کنند.
نظام سیاست خارجی اسلام نیز بر اساس اعتقتادات و آموزه های این دین می باشد. در اسلام ملاک روابط با کشورهای دیگر بر اساس نظام حق و باطل است. کشوری که در دنیا ستمگری می کند، حقوق ملتها را زیر پا می گذارد، برای نابودی اخلاق و ارزشها تلاش می کند و آنچه که اسلام به عنوان بدی ها و رذائل می داند را ترویج می کند، این کشور مطمئنا در جبهه باطل قرار دارد پس برای نظام اسلامی دشمنی و مخالفت با این کشور امری ضروری است و دوستی با آن حرام می باشد، چرا که دوستی با این کشور به معنی پذیرش باطل و زیر پا گذاشتن حق می باشد. همچنین قرآن مسلمانان را برادر می داند، پس همانگونه که هر فرد زمانی که برادر خود را در خطر می بیند به کمک او می رود، به هنگام قرار گرفتن برادران دینی در شرایط اضطرار شتافتن به یاری آنها امری واجب است. دین اسلام برای این آمده که ارزش های والای انسانی را در زمین بگستراند و راه زندگی سالم را به انسان بیاموزد. پس نظام اسلامی هم باید در راستای نشر این مفاهیم در صحنه جهانی گام بردارد و عملکرد جهانی اش را همسو با آموزه ها و اهداف اسلام بکند تا همانا بتواند بشریت را به سعادت نزدیکتر کند.




:: مرتبط با: سیاست ,
:: برچسب‌ها: ناسیونالیسم , استکبار جهانی , سیاست خارجی ,